به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، عاطفه علیان، کارشناس فرهنگی در یادداشتی نوشت: در تاریخ هر ملتی لحظاتی است که زمان یخ می زند؛ گویی دست ها از حرکت باز می ایستند تا نسلی برای نسل های پس از خود پیامی بفرستد.
این عکس تنها سند آلبوم های غبارآلود جنگ نیست. این تصویری است که به نظر می رسد دیروز گرفته شده است، اما صدای آن در رگ های امروز ایران می پیچد. سال 64. قبل از عملیات والفجر 8، التهاب در هواست. در کنار یک دیوار آجری ساده، فرماندهان ایستاده اند که هر کدام ستونی برای بنای عظیم انسانی است. از سمت راست سردار حسن آقایی، ناصر بابایی، شهید سید اکبر صادقی، شهید اسکندری، شهید محمود اسدی پور، محمدرضا تورجی زاده، شهید نادعلی براتی و امیر حسن پور؛ این اسامی تنها لیست شرکت کنندگان در یک جلسه نظامی نیست. اینها معماران “مکتب فرماندهی خط شکن” بودند، “اراده های” مهندسی قبل از اینکه موشک ها و تانک ها تعیین کننده باشند.
امروز در شرایطی که ایران «جنگ 12 روزه» را پشت سر گذاشته و پس از «جنگ 39 روزه» و شهادت رهبرش ایستاده است، بازگشت به منطق حاکم بر این تصویر دیگر یک نوستالژی نیست؛ یک ضرورت استراتژیک است. برای عبور از «روندهای نوظهور» امروز که نه رودخانه ای خروشان، بلکه جنگ های اقتصادی، امنیتی و شناختی است، باید همان اراده ای را که در چشمان این فرماندهان موج می زند، کالبدشکافی کنیم.
والفجر 8 فقط یک عملیات نظامی نبود. این یک «تغییر وضعیت» در موازنه استراتژیک جنگ بود. عبور از اروند در آن زمان از دید همه کارشناسان نظامی جهان یک «خودکشی نظامی» محسوب می شد. جریان آب، استحکامات غیر قابل نفوذ دشمن و نبود تجهیزات مدرن همه علیه ما بود. اما فرماندهان این عملیات را با رویکردی کاملاً متفاوت از استانداردهای کلاسیک رهبری کردند.
آنها جنگ را نه مدیریت منابع، بلکه «مدیریت باورها» می دانستند. فرماندهی در آن گردان ها یک موقعیت خشک سلسله مراتبی نبود. این یک “پدیده شبکه” بود. فرمانده قبل از دستور همراهی می کرد. او “در” میدان بود، نه “در” میدان. این درس بزرگی است که ما برای مدیریت بحران های پیچیده امروز ایران به آن نیاز داریم. مدیریت بحران امروز به جای تصمیم گیری پشت درهای بسته نیازمند «فرماندهی میدانی» است.
در آن سال ها فرماندهانی چون شهید تورجی زاده یا شهید اسدی پور به نیروها دستور «حرکت» نمی دادند، بلکه می گفتند «بیا». این تفاوت اساسی در شرایطی که کشور اکنون با پیامدهای جنگ های 12 و 39 روزه دست و پنجه نرم می کند، باید به ستون فقرات حاکمیت بازگردانده شود. فرمان در آن زمان «نسبت وجودی» بود.
ایران امروز در یک دوره تاریخی حساس قرار دارد. شهادت رهبر برای هر نظام سیاسی «شوک سیستمی» است. پس از جنگ 39 روزه، گویی تاریخ ما در بوته آزمایش قرار گرفته است. اما اگر به چهره های این قاب نگاه کنیم، پاسخ این بحران را در چشمانشان می یابیم، آرامش ناصر بابایی، صلابت شهید اسکندری و لبخند نافذ شهید تورجی زاده.
تاریخ ما که شهدای عکس با لبخند شادی راه شهادت را پیمودند، یک قانون طلایی را به ما آموخته است: «خون شهید، محرک رشد مجدد است». در جنگ 8 ساله که یک فرمانده شهید شد، گردان فرو نریخت. در عوض، کادرهای جایگزین با سرعتی باورنکردنی کار را به دست گرفتند. این همان «تاب آوری ساختاری» است که امروز باید در لایه های کلان حاکمیتی ایران به ویژه در دولت و اقتصاد احیا شود.
جنگ 39 روزه آزمونی است برای اینکه ببینیم آیا سیستم ما توانسته «مدرسه فرماندهی گردان» را در سطح کشور بازتولید کند یا خیر. پاسخ در حفظ وحدت ملی نهفته است. اگر نظام مبتنی بر اعتماد متقابل مردم و مسئولان باشد، نبود یک نفر باعث ظهور نیروهای جدید می شود. آن فرماندهان در سال 64 وقتی به دوربین خیره شدند شاید نمی دانستند که قرار است تصویرشان در دهه های آینده به عنوان «الگوی حکومت داری» تحلیل شود، اما می دانستند که «تداوم علت» مهمتر از «بقای فیزیکی» است.
ما امروز با “جنگ های ترکیبی” روبرو هستیم. دشمن نه تنها با تانک، بلکه با «روایت»، «افکار عمومی» و «فرسایش ذهنی» می جنگد. در جنگهای اخیر، دشمن با بمباران اخبار و القای ناامیدی، سعی در قرار دادن «ترس» به جای «استراتژی» داشت. اما نکته اینجاست: اصول فرماندهی آن دوران نیز در برابر این تهدیدات مدرن مؤثر است.
اول، «اعتماد قلبی». در آن عکس، فرماندهان و نیروها با پیوند انسانی عمیقی به هم متصل شده اند. بزرگترین سلاح دشمن «تخریب اعتماد» است.
اگر رهبران امروز ایران می خواهند از این بحران عبور کنند، به سبک حسن آقایی و نادعلی براتی، «صداقت» را نه به عنوان شعار انتخاباتی، بلکه به عنوان یک راهبرد امنیتی به کار گیرند. وقتی فرمانده در خط مقدم رنج مردم است، مردم هم در خط مقدم دفاع از او هستند.
دوم، «انعطاف پذیری عملیاتی». والفجر 8 موفقیت خود را مدیون انعطاف پذیری گردان ها بود. در بحران اقتصادی و دیپلماتیک امروز، بوروکراسی کند دولت سمی مهلک است. ما به همان «روحیه عملیاتی» نیاز داریم. یعنی تفویض اختیار به لایه های میانی، تصمیم گیری سریع و جسورانه و نترسیدن از شکست. شهید اسکندری و شهید محمود اسدی پور در لحظه بحران استاد تصمیم گیری بودند. امروز هم به مدیرانی نیاز داریم که نترسند، شجاعانه عمل کنند و مسئولیت شکست های احتمالی را بپذیرند.
بسیاری وضعیت کنونی را “بحران” می نامند. اما نگاه فرماندهان حاضر در این قاب چیز دیگری را به ما می گوید. برای آنها «بحران» تنها زمانی معنا داشت که اراده انسان متوقف شود. جنگ 8 ساله ثابت کرد که ما در شرایط سخت خلاق ترین هستیم. امروز شرایط ایران به گونه ای است که اگر درست مدیریت شود می تواند به «فجر راهبردی» دیگری تبدیل شود. چهار ماه گذشته زمانی برای “غربالگری اولویت” بوده است. ما یاد گرفتیم که به ساختارهای شکننده تکیه نکنیم. فهمیدیم که «رهبری» فراتر از یک مقام رسمی، جریانی است در بطن ملت. تصادفی نیست که ایران در این مدت با حمله ابرقدرت های نظامی جهان توانسته ثبات خود را حفظ کند. این موضوع ریشه در همان «ساختار تحرکی» دارد که از دوران دفاع مقدس در DNA سیاسی کشور باقی مانده است.
همان گونه که عملیات والفجر 8 ایران را از موقعیت انفعالی در جنگ خارج کرد و ابتکار عمل را به دست گرفت، بحران های اخیر نیز فرصتی برای کشور برای گذار از «دوران آزمون و خطا» به «عصر حکومت داری بالغ» است.
برای تحقق این انتقال، باید به برخی از اصول فراموش شده بازگردیم:
اول، «اصالت گفتار». آن روزها قول فرمانده سند معتبری بود. در فضای امروز ایران اگر مسئولی حرفی می زند باید آنقدر قاطع و صادق باشد که هیچ تردیدی در آن نباشد.
دوم، «سادگی ساختار». لشکر امام حسین (ع) در سال 64 لشکر پیچیدگی های اداری نبود. یک لشکر عملیاتی بود. در شرایط کنونی باید همه چیزهایی را که مانع از سرعت تصمیم گیری می شود، از بوروکراسی های زائد گرفته تا بوروکراسی های فربه حذف کنیم.
سوم، “عشق به کشور به عنوان موتور محرک”. همه آن فرماندهانی که برای «حفظ خاک» جنگیدند، نه برای موقعیت. امروز هم هر تحلیل راهبردی باید حول محور «منافع ملی» باشد نه «منافع جناحی».
و در پایان وقتی به چهره های این عکس نگاه می کنیم متوجه می شویم که آنها در آرامش ناصر بابایی، به صلابت شهید اسکندری و به لبخند نافذ شهید تورجی زاده «آینده» را دیده اند. آنها می دانستند که جنگ 8 ساله مقدمه ای برای آزمون های بزرگتر است. آن لبخندها لبخندهای پیروزی نبودند. لبخند رضایت از «انجام وظیفه» بود.
ایران امروز در پیچیده ترین موقعیت تاریخی خود دقیقاً به این «تضمین درونی» نیاز دارد. ما جنگ 12 روزه را پشت سر گذاشتیم و در بحبوحه جنگ آزمایشی هستیم. ما روندهای جدیدی در پیش داریم. اما عبور از آنها مستلزم همان روایت والفجر 8 است: حضور مستقیم مسئولان در میدان عمل، اعتماد مجدد به نیروهای داخلی و بدنه اجتماعی و اعتقاد عمیق به اینکه «غمگین بودن» پایان «مأموریت» نیست.
این تصویر فقط یک خاطره نیست. این یک “برنامه اقدام” برای کسانی است که می خواهند طوفان امروز را با خیال راحت پشت سر بگذارند. مسیر همان است، فقط میدان جنگ تغییر کرده است. از اروندرود تا حوزه تصمیمات کلان ملی. و ما با تکیه بر همین روحیه پیروز هستیم. این فرماندهان هنوز به ما نگاه می کنند. نه از میان غبار تاریخ، بلکه از میان نام ها و خاطراتی که زنده مانده اند تا به ما یادآوری کنند: «ما طوفان را پشت سر گذاشتیم، شما هم می توانید».
ایران قبل از اینکه به تجهیزات نیاز داشته باشد، به همان روحیه ای نیاز دارد که اروند را در گرمای سال 64 تسلیم اراده سربازانش کرد.
منبع : به گزارش میهن تجارت





