آیا تنش ایران و اوکراین به یک جنگ بزرگ ختم می‌شود؟

بعدی- هدف قرار دادن کشتی که گفته می شود از روسیه به سمت ایران در حرکت است و واکنش تند مقامات تهرانی روابط ایران و اوکراین را وارد مرحله جدیدی کرده است. تا پیش از این، محور اصلی اختلافات دو کشور بر سر ادعای ارسال پهپادهای ایرانی به روسیه و استفاده از آن در جنگ اوکراین بود، اما اکنون موضوع از سطح اتهامات سیاسی فراتر رفته و رنگ امنیتی و نظامی به خود گرفته است.

بر اساس گزارش فردا، هشدار عباس عراقچی مبنی بر اینکه این اقدام “بی پاسخ نخواهد ماند” این سوال را ایجاد می کند که آیا تهران و کی یف در آستانه رویارویی مستقیم هستند یا آنچه در حال رخ دادن است بخشی از یک بحران ژئوپلیتیک بزرگتر است.

برای پاسخ به این سوال تنها نمی توان به روابط دوجانبه ایران و اوکراین نگاه کرد. این تنش در نقطه تلاقی سه بحران قرار دارد: جنگ روسیه و اوکراین، رویارویی ایران با آمریکا و اسرائیل و تلاش اروپا برای جلوگیری از گسترش ناامنی به مرزهای خود. بنابراین، تحلیل آینده این بحران مستلزم نگاهی همزمان به تئوری های بازدارندگی، موازنه قوا، قوانین بین المللی و مکانیسم های ائتلاف ناتو است.

از همکاری نظامی تا «امنیت» روابط تهران-کیف

در ادبیات روابط بین الملل وقتی موضوعی از حوزه عادی سیاست به حوزه تهدیدات وجودی منتقل می شود، از مفهوم «امنیت سازی» استفاده می شود. روابط ایران و اوکراین در دو سال گذشته دقیقاً چنین مسیری را طی کرده است. از دیدگاه کی یف، هرگونه همکاری نظامی بین تهران و مسکو به طور مستقیم بر توانایی روسیه برای ادامه جنگ تأثیر می گذارد و بنابراین به موضوعی مرتبط با امنیت ملی اوکراین تبدیل می شود.

از سوی دیگر، تهران اقداماتی مانند هدف قرار دادن یک کشتی ایرانی را نه تنها یک حادثه دریایی، بلکه حمله به منافع استراتژیک و اعتبار بازدارندگی خود می داند. نتیجه این وضعیت، شکل گیری نوعی «مشکل امنیتی» است; وضعیتی که در آن اقدام هر یک از طرفین برای افزایش امنیت خود از نظر طرف مقابل تهدیدآمیز تلقی شده و به واکنش متقابل منجر می شود.

این چرخه می تواند به تدریج سطح تنش را افزایش دهد، اما هنوز به معنای حرکت قطعی به سمت جنگ نیست. تجربه بحران‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که دولت‌ها معمولاً زمانی از آستانه جنگ عبور می‌کنند که فکر می‌کنند منافع آن بر هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی بیشتر است. محاسبه ای که حداقل در شرایط فعلی برای هیچ یک از دو طرف به وضوح قابل مشاهده نیست.

چرا جنگ مستقیم بین ایران و اوکراین هنوز یک سناریوی بعید است؟

از منظر نظریه رئالیسم، دولت ها بازیگرانی منطقی فرض می شوند که در چارچوب تعادل هزینه و فایده تصمیم می گیرند. اوکراین همچنان درگیر جنگ فرسایشی با روسیه است و تقریباً تمام ظرفیت نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی خود را بر این نبرد متمرکز کرده است. گشودن جبهه مستقل علیه ایران می تواند منابع محدود کشور را پراکنده کند و حتی هماهنگی با برخی از شرکای غربی را پیچیده کند.

از سوی دیگر، ایران نیز در یک محیط امنیتی بسیار متراکم قرار دارد. از پرونده هسته ای و حضور نظامی آمریکا در منطقه تا تنش با اسرائیل، تحولات خلیج فارس و فشارهای اقتصادی داخلی. وارد شدن به جنگ مستقیم با کشوری که هزاران کیلومتر از مرزهای ایران فاصله دارد نه مزیت ژئوپلیتیکی مشخصی ایجاد می کند و نه با اصول سیاست خارجی مبتنی بر مدیریت همزمان چند بحران سازگار است.

به همین دلیل، اگر تهران تصمیم به پاسخگویی بگیرد، محتمل ترین سناریو استفاده از مدل «بازدارندگی تدریجی» است. این به معنای اقداماتی است که پیام روشن سیاسی و امنیتی ارسال می کند، اما از رسیدن بحران به سطح یک جنگ همه جانبه جلوگیری می کند. در ادبیات استراتژیک، این نوع رفتار بیشتر شبیه مدیریت بحران است تا مقدمه ای برای جنگ تمام عیار.

آیا این تنش بخشی از جنگ ایران و آمریکاست؟

نکته‌ای که در برخی تحلیل‌ها مورد توجه قرار گرفت، ارتباط احتمالی این بحران با تقابل گسترده‌تر ایران و آمریکا است. پس از تشدید تقابل تهران و واشنگتن و افزایش نقش اسرائیل در این رویارویی، برخی تحلیلگران این سوال را مطرح کرده اند که آیا هدف قرار دادن کشتی منتسب به ایران صرفاً در چارچوب جنگ اوکراین قابل توضیح است یا اینکه می تواند بخشی از روند «بین المللی شدن» بحران ایران نیز باشد؟

در نظریه های جنگ و صلح، مفهومی به نام «تشدید افقی» وجود دارد; یعنی وضعیتی که در آن یک درگیری به جای اینکه صرفاً در میدان جنگ اصلی تشدید شود، به جغرافیاها و بازیگران جدید سرایت می کند. بر اساس این دیدگاه، برخی ناظران بر این باورند که افزایش تنش میان تهران و کی‌یف می‌تواند زمینه سیاسی لازم را برای افزایش نقش اروپا در اعمال فشار بر ایران فراهم کند. حتی اگر این نقش در ابتدا فقط در قالب تحریم، همکاری اطلاعاتی یا حمایت لجستیکی از اوکراین باشد.

اما از منظر تحلیلی باید بین «امکان ژئوپلیتیک» و «استراتژی اثبات شده» تمایز قائل شد. در حال حاضر هیچ مدرک قطعی وجود ندارد که نشان دهد آمریکا، اسرائیل یا ناتو استراتژی هماهنگی برای کشاندن اروپا به جنگ مستقیم با ایران طراحی کرده اند. آنچه بیشتر به چشم می آید، همگرایی منافع برخی بازیگران در مهار قدرت منطقه ای ایران است تا وجود برنامه ای آشکار برای شروع یک جنگ همه جانبه. بنابراین، این سناریو را باید به عنوان یکی از احتمالات مطرح شده در ادبیات ژئوپلیتیک در نظر گرفت، نه به عنوان یک واقعیت قطعی.

ناتو وارد میدان خواهد شد؟

یکی از مهمترین سوالات افکار عمومی این است که آیا درگیری احتمالی ایران و اوکراین می تواند ناتو را نیز وارد جنگ کند؟ پاسخ کوتاه این است که از منظر حقوقی، چنین نتیجه‌گیری خودکار نیست.

ماده 5 پیمان آتلانتیک شمالی تنها زمانی فعال می شود که یکی از اعضای ناتو هدف حمله مسلحانه قرار گیرد. اوکراین هنوز عضو رسمی این معاهده نیست. بنابراین حتی وقوع درگیری مستقیم بین تهران و کی یف، الزام قانونی برای دفاع دسته جمعی اعضای ناتو ایجاد نمی کند.

البته این بدان معنا نیست که اروپا بی تفاوت خواهد ماند. کشورهای عضو ناتو می توانند سطح حمایت اطلاعاتی، تسلیحاتی، مالی و آموزشی خود را از اوکراین بدون ورود رسمی به جنگ افزایش دهند. اما بین «حمایت از اوکراین» و «ورود ناتو به جنگ با ایران» فاصله قابل توجهی وجود دارد.

از سوی دیگر خود اروپا نیز با محدودیت های مهمی مواجه است. تجربه جنگ در اوکراین، بحران انرژی، فشارهای اقتصادی و ترس از بی ثباتی بیشتر در خاورمیانه، بسیاری از پایتخت های اروپایی را نسبت به ورود به یک جنگ مستقیم جدید محتاط کرده است. به همین دلیل، حتی در صورت تشدید تنش، سناریوی محتمل‌تر افزایش فشار سیاسی و امنیتی علیه ایران به جای فرستادن نیروهای ناتو به رویارویی مستقیم است.

محتمل ترین سناریو؛ نه یک جنگ جهانی، نه یک بحران بی اهمیت

اگر بخواهیم بر اساس منطق روابط بین‌الملل، توازن قوا و تجربه بحران‌های مشابه قضاوت کنیم، محتمل‌ترین سناریو نه جنگ مستقیم ایران و اوکراین، نه ورود فوری ناتو به جنگ و نه تبدیل این بحران به جنگ جهانی جدید است. سناریوی محتمل‌تر شکل‌گیری یک رقابت کنترل‌شده اما پرهزینه است. وضعیتی که تهران و کیف همچنان به اقدامات متقابل، فشار دیپلماتیک، جنگ روایتی و شاید عملیات بازدارندگی محدود ادامه می‌دهند، در حالی که آمریکا، اروپا و اسرائیل نیز سعی می‌کنند از این بحران برای بهبود موقعیت استراتژیک خود استفاده کنند، بدون اینکه لزوما وارد جنگ مستقیم شوند.

با این حال، خطر اصلی در چنین بحران هایی معمولاً تصمیم آگاهانه برای جنگ نیست، بلکه یک اشتباه محاسباتی است. تاریخ روابط بین الملل بارها نشان داده است که بسیاری از جنگ های بزرگ نه با نیت اولیه بازیگران، بلکه با زنجیره ای از سوء تفاهم ها، واکنش های متقابل و تشدید تدریجی بحران ها آغاز شده است. به همین دلیل، اهمیت تنش اخیر میان ایران و اوکراین شاید در خود این حادثه کمتر باشد و بیشتر در این است که این بحران اکنون در نقطه اتصال سه جبهه حساس قرار دارد: جنگ در اوکراین، رویارویی ایران و آمریکا و نگرانی اروپا از گسترش ناامنی به خارج از مرزهای خود. همین پیوند سه گانه است که این پرونده را بیش از یک مناقشه دوجانبه می کند و آن را به یکی از پیچیده ترین معادلات ژئوپلیتیک امروزی تبدیل می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی