به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، کافی بود در گوشه ای از عکس جوان شیک پوش با خالکوبی روی دست و لبخند بر لب بنویسید: «نام جاودانه نیما مرادی؛ کشته شده در حوادث دی ماه» و به امواج فضای مجازی بسپارید.
تصورش سخت نیست، اینطور است؟ از بازیگران و فوتبالیستها و وبلاگنویسان گرفته تا فعالان سیاسی و رسانههای آنور آبی، آنها برای داستانگویی صف کشیدند. قاب به فریم عکس های نیما فیلم هایی با آهنگ های شیک و غمگین ساخته شده بود. اشک هایی که جلوی دوربین نریخت و هشتگ هایی که میلیون ها بار برای پسری که حالا تبدیل به سوژه داغ جدید شد.
اما حقیقت با لایک و فالوور تغییر نمی کند.
نیما مرادی در خیابان کشته نشد. نیما یک ملوان جوان بود. در اولین سفر خود با کشتی تجاری ایران. حقیقت این بود که قایق آنها مورد حمله نیروهای اوکراینی قرار گرفت و نیما همان جا در آب های آزاد به شهادت رسید.
اما همین که نام اوکراین بر سر زبان ها افتاد، آن چشم آبی ها که رسانه های غربی آنها را نماد «مقاومت» قرار دادند، ناگهان همه آن آشوبگران حرفه ای روزه سکوت را آغاز کردند! نه داستانی بود، نه هشتگی بالا رفت و نه کسی برای استایل و جوانی نیما آه کشید. انگار ملوانی معصومانه از این خاک بیرون کشیده شده است. چرا چون جنایتکار این ماجرا خط قرمز حامیانشان بود و عملکرد روشنفکرانه جرأت گفتن حداقل یک «بالای چشمانت» را به قاتلان غربی نداشت.
وقتی جای جلاد و شهید روی صفحه گوشی عوض می شود
این سکوت سنگین یک حادثه ساده یا بی توجهی از روی غفلت نیست. این خود فرمول است. الگویی تکراری که سال هاست در ذهن ما می چرخانند: «از بین بردن جنایت، پاک کردن خون و ساختن فرشته از جلاد».
همین فرمول را در کنار ماجرای تلخ میدان علیخانی اصفهان در دی ماه 1404 بگذارید.
در دنیای واقعی داستان چه بود؟ یک مشت آشوبگر مسلح به تبر، قمه، قمه و بنزین به داخل شهر افتادند. 4 مامور پلیس که برای حفظ امنیت ایستاده بودند به فجیع ترین شکل ممکن سلاخی شدند.
«ابوالفضل سپاهی» و «امیرحسین صفری»، «عرفان اسفندیاری» و «گل محمد محمدی» از جمله باند تبهکارانی بودند که اجساد نیمه جان و مجروح ماموران نیروی انتظامی را روی آسفالت می کشیدند، روی سر و بدن آنها بنزین می ریختند و آنها را زنده زنده روی صفحه فلزی می سوزاندند. جنایتی به قدری وحشتناک که حتی افراد حاضر در صحنه از دیدن آن شوکه شدند.
اما به محض اینکه قانون و قصاص مانع شد و پرونده به چوبه دار رسید، ماشین روایت دوباره روشن شد.
تکنیک آنها دقیقا چیست؟
خیلی ساده: اخبار تبر و آتش و بنزین و فریاد عامل سوزان را سانسور می کنند. انگار اصلا چنین جنایتی اتفاق نیفتاده است! سپس تصویر همان فردی که با گاز و بنزین جان یک نفر را گرفته تراشیده، روتوش شده و به دست مخاطبان می رسد: “اعدام یک جوان بی گناه دیگر!”
و اوج این رسوایی رسانه ای زمانی فرا می رسد که سازمان مجاهدین خلق او وارد جنگ می شود. فرقه ای که نامش در تاریخ ایران با ترور 17 هزار انسان بی گناه و جنایت و بمب گذاری و خیانت گره خورده است، ناگهان برای اعدام این قمه زنی ها بیانیه تسلیت و ماتم می دهد!
اینجاست که رسوایی این پروژه کاملاً روی زمین می افتد و سناریوی پنهان آنها فاش می شود. وقتی جنایتکارترین فرقه تاریخ معاصر ایران برای این مردم اشک می ریزد، دیگر خبری از «روایت غلط» یا «غفلت رسانه ای» نیست. بحث در مورد یک “پروژه مشترک” برای تطهیر جلاد و روتوش خشونت است.
نمی خواهند حقیقت آن شب را در میدان علیخانی ببینی. آنها فقط می خواهند کاری کنند که فردی که قاتل بوده احساس قربانی کند، تا از خشم و سادگی مخاطب نردبانی برای پروژه های سیاسی خود بسازند.
جنگ بیش از تصور ما است
چه با «سانسور مظلومیت ملوان شهید» در دل دریا، چه با «تطهیر صورت قمه به دست» در میدان شهر، بازی رسانه های معاند همیشه یک چیز است: بازی با حافظه و احساسات مردم.
خوب یاد گرفته اند که اگر نتوانند اصل ماجرا را تغییر دهند، آنقدر «روایت» آن را دستکاری می کنند که جای بنده و خائن عوض می شود.
امروز در رسانه ها جنگ با تیر و ترکش نیست. جنگ برای این است که به اتاقهای فکر خارج از مرزها اجازه دهیم تصمیم بگیرند از چه کسی متنفر و از چه کسی متنفر باشند.
حقیقت زیر داستان ها و هشتگ ها گم نمی شود، تا زمانی که فراموش نکنیم که دوربین رسانه ها همیشه نشان می دهد که کجا سود می برد، نه اینکه حقیقت کجاست.
منبع : به گزارش میهن تجارت







