چندی پیش گزارش سرقت های سریالی به پلیس تهران اعلام شد. بررسی ها نشان داد سارقان در حالی که ماسک و کلاه به سر داشتند به سمت مقتولان در شمال تهران هجوم بردند و در یک چشم به هم زدن گوشی تلفن همراه آنها را ربودند. گاهی اوقات این سارقان بی رحم قربانیان خود را با چاقو و قمه مجروح می کردند و گوشی تلفن همراه آنها را می دزدیدند.
یکی از مالباختگان به کارآگاهان گفت: در حال صحبت با تلفن همراهم بودم که دزدی مانند روح به من نزدیک شد. سعی کرد گوشیم را بگیرد اما من مقاومت کردم. اما سارق خشن با چاقو به دستم زد و گوشی ام را گرفت و با چند قدمی به همدستش که موتورسیکلت بود رسید و متواری شدند.
شروع به تحقیق کنید
با افزایش شکایات پرونده سرقت در دادسرای ویژه تشکیل و تیمی از کارآگاهان تحقیقات خود را در این زمینه آغاز کردند. بررسی تصاویر دوربین های مداربسته نشان داد که سارقان صورت خود را با نقاب پوشانده و کلاه به سر داشتند و به همین دلیل شناسایی نشدند. اما نکته عجیب ماجرا جای دیگری بود; دزدها در تاریکی شب دزدی نمی کردند، بلکه در روز و در روشنایی دزدی می کردند و لباس سفید به تن می کردند. حتی کلاه و نقابشان هم سفید بود.
این انتخاب عمدی رنگ ها و نحوه سرقت ها نشان می داد که پلیس با سارقان حرفه ای و خاص که همه جا را برای فرار از دستگیری فکر کرده بودند برخورد می کرد. قرار گرفتن در روز روشن، در میان رهگذران بیشماری، مخدوش کردن پلاک خودرو و پوشاندن صورت، شناسایی دزدان سفیدپوش را دشوارتر میکرد.
حادثه عجیب
تحقیقات ادامه داشت تا اینکه چند روز پیش اتفاق عجیبی افتاد. مدیر یک کمپ ترک اعتیاد در اطراف تهران اتفاقی صحبت های جوانی را شنید که برای ترک اعتیاد به کمپ آمده بود. مرد جوان در حال مرور خاطرات با دیگر بازدیدکنندگان کمپ بود و با خونسردی و افتخار از شجاعت خود می گفت.
او در میان صحبت هایش مدعی شد که یک دزد حرفه ای است و به صورت سریالی دزدی می کند و پس از هر سرقت برای فرار از دست پلیس در کمپ بستری می شود. در واقع کمپ ترک اعتیاد پناهگاه و مخفیگاه او بوده است. او فکر می کرد که این محیط بسته و ساکت امن ترین جایی است که هیچ کارآگاهی حتی به آن فکر نمی کند.
مدیر کمپ که از شنیدن این اعترافات شوکه شده بود، بلافاصله موضوع را به پلیس اطلاع داد. بلافاصله ماموران به کمپ اعزام و متهم را در محل دستگیر کردند. در بررسی های بعدی مشخص شد این جوان یکی از سارقان سفیدپوش فراری است که به همراه همدستش در روز روشن دست به سرقت می زنند. با انتقال متهم به پلیس، پرونده وارد مرحله جدیدی شد و وی با وجود شواهد به سرقت های زنجیره ای اعتراف کرد.
متهم برای تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و تحقیقات برای دستگیری همدست فراری وی ادامه دارد.
ایده خاص یک دزد حرفه ای
متهم 26 ساله حامد نام دارد و می گوید به «شبه» معروف است. به همین دلیل نام باند خود را «ارواح دزد» گذاشتند.
چرا در روز روشن لباس سفید پوشیدی و دزدی کردی؟
همانطور که یک کارآفرین فکر می کند یک ایده خاص را برای کار خود پیاده کند، سارقان نیز به این فکر می کنند که یک ایده جالب و خاص را اجرا کنند تا متفاوت به نظر برسند و شبیه سایر همکاران خود نباشند. مثلاً همه دزدها کت و شلوار مشکی می پوشند و در تاریکی می روند دزدی کنند، اما ما تصمیم گرفتیم خاص باشیم. برای همین در روز روشن دزدی می کردیم.
و به همین دلیل نام گروهتان را «روح» گذاشتید. آیا درست است
دقیقاً به این دلیل که ما یونیفورم سفید پوشیده بودیم و مانند ارواح بالای سر طعمه خود ظاهر شدیم و سپس ناپدید شدیم.
چند وقته اینجوری دزدی میکنی؟
باند ما حدود 6 ماه پیش با همدست من تشکیل شد. روش کار ما این بود که 3 روز یعنی 72 ساعت متوالی دزدی می کردیم و بعد به بهانه ترک اعتیاد 2 هفته خود را در کمپ می پذیرفتیم.
چرا
تنها جایی که هیچکس دنبال دزد نمی گردد جایی است که دزد می رود تا درمان شود! در واقع فکر می کردیم با این کار رد ما گم می شود و پلیس نمی تواند ما را پیدا کند. فکر میکردیم میتوانیم در کمپ پنهان شویم و بدون اینکه کسی متوجه شود برای همیشه به دزدی ادامه دهیم.
چگونه وارد این مسیر شدید؟
من قبلا خیاط بودم و در یک کارگاه تولیدی کار می کردم. من زندگی معمولی داشتم، اما یک روز که برای بیلیارد به باشگاهی در شرق تهران رفتم، با یک جنایتکار آشنا شدم و از آنجا سرنوشتم تغییر کرد. کم کم به دنیای دزدی کشیده شدم و شروع به کار با موبایل کردم. من سابقه دارم و چندین بار به زندان رفته ام.
در اردو چه گفتید و چگونه لو رفتید؟
آخرین باری که رفتم کمپینگ خیالم راحت شد. من با سایر مشتریان نشسته بودم و خاطرات را مرور می کردم. گفتم من معتاد نیستم و فقط برای تفریح سیگار می کشم و برای همین آمدم اینجا. بعد گرفتار شدم و برای خودنمایی در مورد دزدی هایم صحبت کردم. گفتم من یک دزد حرفه ای هستم و بعد از هر دزدی به کمپ می آیم تا گیر ندهم. من نمی دانستم که مدیر کمپ به من گوش می دهد. وقتی فهمیدم موضوع را به پلیس گفته است راه فراری نبود. به همین دلیل است که می گویند هیچ مخفیگاهی همیشه برای مجرمان امن نیست.





