به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، اظهار نظر شخصیت های سیاسی کشور درباره غنی سازی و تفاهم اسلام آباد کافی بود تا پرونده ای که بیش از سه دهه است بر روی افکار عمومی ایران باز شده است، بار دیگر روی میز رسانه ها قرار گیرد. موردی با یک سوال تکراری: هزینه غنی سازی برای ایران چقدر بوده و دستاورد آن چیست؟
این سؤال البته یک سؤال مشروع است. اما آنچه نقد جدی است تبدیل آن به معادله ای ساده و خطرناک است که در نهایت به این نتیجه می رسد: «اگر غنی سازی نبود، جنگ نبود و جان رهبر شهید انقلاب از بین نمی رفت». از سوی دیگر، باید پرسید آیا تاریخچه درگیری ایران و آمریکا آنقدر ساده است که بتوان خصومت، تحریم، فشار و حتی جنگ را به چند سانتریفیوژ و چند کیلوگرم اورانیوم تقلیل داد؟
اگر پاسخ مثبت است، پس باید توضیح داد که تحریم های گسترده علیه ایران از چه زمانی آغاز شد؟ قبل از اینکه غنی سازی به موضوع اصلی پرونده ایران تبدیل شود، آیا آمریکا رابطه دوستانه و بدون تنش با جمهوری اسلامی داشت؟
روزی اشغال لانه جاسوسی آمریکا در آبان 1358 عامل دشمنی معرفی شد. روزی دیگر شعار مرگ بر آمریکا در نماز جمعه و اجتماعات ضد استکباری. زمان اجرای احکام اسلامی و مسئله حقوق بشر; مرحله دیگری از حمایت ایران از جنبش های مقاومت. امروزه نیز غنی سازی به عنوان «ریشه» همه مشکلات معرفی می شود.
این فهرست طولانی یک واقعیت واضح را نشان می دهد: مشکل آمریکا با ایران هرگز فقط یک موضوع خاص نبوده است. مسئله اصلی کشوری است که آمادگی پذیرش روابط قدرت را آنگونه که واشنگتن می خواهد ندارد.
امروز هم عده ای سعی می کنند تاریخ را از حافظه سیاسی جامعه پاک کنند. در هفتهها و ماههای اخیر، روایتهایی مبنی بر ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد بر سر زبانها افتاده است و تلاش میشود تا نقش آمریکا و انگلیس را در سرنگونی دولت قانونی مصدق کماهمیت جلوه دهد و از سوی دیگر، همه تقصیرها را متوجه سیاست داخلی ایران کند.
این تحریف کارکرد خاصی دارد: اگر آمریکا هرگز متجاوز نبود، تحریمشدگان هم مقصر تحریم هستند. اگر کودتا نبود، مداخله گر نبود و اگر امروز ایران تحت فشار است، حتماً با انتخاب های خود این فشار را ایجاد کرده است، اما تاریخ با این ساده سازی ها پاک نمی شود.
چرا بعد از غنی سازی سراغ موشک رفتند؟
مخالفان غنی سازی باید به یک سوال ساده پاسخ دهند: اگر موضوع فقط برنامه هسته ای ایران است، چرا حتی پس از پایان جنگ 12 روزه، موضوع موشک های ایران به یکی از محورهای اصلی اظهارات مقامات آمریکایی تبدیل شد؟
چرا مارک روبیو وزیر امور خارجه آمریکا چند روز پس از جنگ درباره برد موشک های ایران صحبت کرد و سعی کرد قدرت موشکی این کشور را تهدیدی برای اروپا معرفی کند؟
اگر فردا غنی سازی متوقف شود، پرونده موشکی ایران بسته می شود؟ اگر موشک ها محدود شود، بحث حقوق بشر تمام می شود؟ اگر سیاست منطقه ای ایران تغییر کند، تحریم ها برداشته می شود؟ تجربه چند دهه گذشته پاسخ این سوالات را داده است: خیر.
این مشکل ادله مخالفان غنی سازی است; یک مورد تاریخی و ژئوپلیتیکی چندلایه را به یک متغیر تقلیل می دهند و سپس تمام هزینه های کشور را به آن متغیر نسبت می دهند.
با این منطق، شاید فردا باید گفت که اگر ایران خرمشهر را حفظ نمی کرد، شهدا کمتر می شدند. اگر ما برای تمامیت ارضی کشور هزینه نمی کردیم، جان های کمتری از دست می رفت. اگر استقلال سیاسی نمی خواستیم تحریم نمی شدیم.
این دیگر سیاست خارجی واقع بینانه نیست. این امر استقلال ملی را به یک حسابداری هزینه و فایده ساده تبدیل می کند.
استقلال، امنیت و عزت ملی کالایی نیست که بتوان با جدول اکسل قیمت گذاری کرد و هر وقت هزینه آن بالا رفت، کنار گذاشت.
قرار بود برجام مشکل را حل کند. چه اتفاقی افتاد
اگر غنیسازی تنها مشکل بود، برجام باید به مناقشه پایان میداد. ایران محدودیت های گسترده را پذیرفت، بازرسی های کم سابقه ای را پذیرفت و بخش قابل توجهی از توان هسته ای خود را محدود کرد.
اما چه شد؟
آمریکا از توافق خارج شد و تحریم ها بازگشت.
پس از آن، حتی طرفی که به تعهدات خود عمل کرده بود، بار دیگر تحت فشار قرار گرفت.
این تجربه را نمی توان با یک جمله از حافظه مردم پاک کرد.
کسانی که امروز می گویند غنی سازی را متوقف کنیم تا پول خرج نکنیم، ابتدا توضیح دهند که چه تضمینی دارند که فردای توقف غنی سازی پرونده دیگری روی میز قرار نگیرد؟
زیرا تجربه تاریخی می گوید که مسئله فقط غنی سازی نیست; موضوع این است که ایران تا چه اندازه حاضر به عقب نشینی از عناصر قدرت خود است.
نمونه اوکراین هم در مقابل دنیاست. کشوری که پس از فروپاشی شوروی بخش مهمی از ظرفیت هستهای خود را رها کرد، اما امروز همچنان قربانی رقابت قدرتهای بزرگ است.
از عراق نیز نمی توان به راحتی عبور کرد. سلاح های کشتار جمعی که به عنوان یکی از مهم ترین دلایل حمله به این کشور مطرح شد، بعدها عملا به یک رسوایی تاریخی تبدیل شد.
پس چگونه می توانیم با اطمینان بگوییم که “اگر ایران غنی سازی را کنار بگذارد، دیگر بهانه ای برای فشار وجود نخواهد داشت”؟
مشکل 440 کیلوگرم نیست. مشکل استقلال ایران است
حتی اگر عدد 440 کیلوگرم اورانیوم محور بحث باشد، باز هم سوال اصلی این است که آیا دشمن ایران فقط به دنبال نابودی این ذخایر است؟
حمله به مراکز علمی و زیرساختهای غیرهستهای، از مراکز دارویی و تحقیقاتی گرفته تا دانشگاهها و مجتمعهای علمی، حداقل این فرض ساده را زیر سوال میبرد که «دشمنی فقط با غنیسازی است».
اگر غنی سازی متوقف شود، آیا دانشمند ایرانی دیگر تهدیدی نیست؟ آیا دانشگاه ایرانی دیگر تهدید نیست؟ آیا صنعت فضایی ایران دیگر تهدیدی نیست؟ آیا قدرت موشکی، صنعتی و فناوری ایران دیگر تهدیدی نیست؟
تجربه قدرت های بزرگ در قرن گذشته نشان داده است که بهانه ها تغییر می کند، اما منطق قدرت ثابت می ماند. گواتمالا تنها یک نمونه تاریخی از مداخله خارجی است. عراق نمونه دیگری است. ونزوئلا همچنین نشان می دهد که چگونه یک ادعا می تواند از مبارزه با قاچاق مواد مخدر به اختلاف بر سر منابع و نفت تبدیل شود.
لذا کسانی که امروز با ادبیاتی دلسوزانه، غنی سازی را متهم ردیف اول جنگ معرفی می کنند، ناخواسته یا آگاهانه بخشی از مسئولیت تجاوز را از دوش متجاوز برمی دارند و بر دوش قربانی می گذارند.
این نکته ای است که باید صریح و غیر متعارف با آن برخورد کرد.
هیچ کس نمی گوید که هزینه های برنامه هسته ای نباید محاسبه شود. هیچکس نباید نسبت به تاثیر تحریم ها بر زندگی مردم بی تفاوت باشد. اما مقصر دانستن اصل مقاومت و استقلال علمی کشور برای توجیه هزینه های جنگ، نه تحلیل واقع بینانه است و نه دفاع از منافع مردم.
اگر دشمن فقط دغدغه صلح و امنیت جهانی را داشت با توقف یک برنامه قضیه ایران حل می شد. اگر اینطور بود بعد از توافق هسته ای پرونده موشکی و منطقه ای باز نمی شد و مراکز علمی غیرهسته ای بعد از جنگ هدف قرار نمی گرفتند.
واقعیت این است که مسئله طرف مقابل فقط غنی سازی نیست. غنیسازی یکی از نمادهای توانمندی و استقلال ایران است، بنابراین نقد غنیسازی حق هر سیاستمدار و متخصصی است. اما تبدیل آن به «علت جنگ» و القای این گزاره که اگر ایران شکست می خورد، دشمن حمله نمی کرد، یک اشتباه بزرگ تاریخی است.
ملت ایران نباید متجاوز را فراموش کند که برای قربانی پرونده تشکیل دهد، غنی سازی را می توان نقد کرد، هزینه های آن را جویا شد و حتی در راه تصمیم گیری کرد. اما تاریخ 80 ساله دخالت خارجی، کودتا، تحریم، فشار، تهدید و جنگ را نمی توان پاک کرد و به چند سانتریفیوژ تقلیل داد.
چنین روایتی به جای توضیح واقعیت، نشانی اشتباه می دهد. آدرسی که در نهایت به جای این که بپرسد «دشمن چرا حمله کرد؟»، جامعه را مجبور می کند از خود بپرسد «چرا مقاومت کردیم؟»
منبع : به گزارش میهن تجارت







