۱۶ مهر؛ به یاد شهدای کودک میناب که در قلب ملت ایران زنده‌اند

به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، شانزدهم مهر، روز ملی کودک، فرصتی برای یادآوری دنیایی است که باید امن تر، آرام تر و پر از فرصت برای کودکان باشد؛ دنیایی که در آن کودک باید بدون نگرانی آینده خود را در سر بپروراند، اما امسال با همه صحبت هایی که درباره کودکی و حقوق کودکان می شود، نمی توان کودکانی را که دیگر فرصتی برای تجربه این روز ندارند نادیده گرفت.

بچه های مدرسه شجره طیبه میناب، بچه هایی که صبح به مدرسه رفتند و قرار بود مثل هر روز درس بخوانند و به خانه برگردند، امروز فقط در قاب عکس ها، خاطرات ملت ایران و نیمکت های خالی مدرسه حضور دارند.

برای یک کودک، مدرسه فقط یک ساختمان با کلاس و نیمکت نیست. این بخش بزرگی از دنیای اوست. جایی است که اولین دوستانش را می یابد، اولین موفقیت ها را تجربه می کند، نگران امتحانات است و گاهی آرزوهای بزرگش را روی همان برگه های مدرسه می نویسد، اما در نهم اسفند 1404 مدرسه شجره طیبه میناب مورد حمله دشمنان کردل قرار گرفت و تعداد زیادی از دانش آموزان و معلمان به شهادت رسیدند.

پشت این اعداد زندگی هایی هستند که با هیچ آماری نمی توان عمق آنها را توضیح داد. 168 شهید یعنی 168 نام، 168 چهره و 168 آرزو و امید که خاموش شده است. هر کدام از این بچه ها با صدای پدر یا مادرشان از خواب بیدار می شدند، لباس مدرسه می پوشیدند و با کیف و کتاب به کلاس می رفتند. درست مثل میلیون ها کودک دیگر.

اما آن روز آخرین روزی شد که خانواده هایشان فرزندشان را با لباس مدرسه ببینند و در آغوش بگیرند و برای خانواده ها جای خالی کودکی باقی ماند که هیچ همدردی نمی تواند وصفش کند.

میناب همچنان مراقب فرزندان شهیدش است

پوچی فرزندان میناب را می توان در چیزهایی دید که شاید برای دیگران ساده باشد، اما برای خانواده های داغدار معنای سنگینی دارد. اتاق، تخت، لباس، کیف مدرسه و دفتری که صاحبش دیگر آن را باز نمی کند و از ساختمان مدرسه ای که روزگاری محل درس و بازی بچه ها بود، حالا فقط دیوارهای ویران شده باقی مانده تا حکایت بچه هایی باشد که فرصت بازگشت به آغوش مادر و پدرشان را نداشتند.

این بچه ها قرار بود بچه دار شوند، بعد از مدرسه به خانه برگردند، از اتفاقات روزشان بگویند، مادر و پدرشان را در آغوش بگیرند و فردا دوباره به کلاس بروند. قرار بود سال های کودکی آنها آرام آرام بگذرد و جای خود را به نوجوانی و جوانی بدهد.

قرار بود بزرگ شدن یک سری تجربیات کوچک و بزرگ برای شهدای کوچک مدرسه شجره طیبه میناب باشد. پیدا کردن دوستان جدید، یادگیری چیزهای جدید، شکست و تلاش دوباره، اما یک جنگ وحشیانه این مسیر را ناتمام گذاشت.

پشت هر بچه ای آرزویی نهفته است. حتی اگر آن رویا هنوز اسم خاصی نداشته باشد و شاید یکی از بچه های میناب می خواست روزی پزشک شود، دیگری معلم یا مهندس شود، شاید بچه ای آرزوی ورزشکار شدن را در سر می پروراند و بچه دیگری هنوز برنامه ای برای آینده اش نداشت.

زیبایی دوران کودکی در امکان انتخاب نهفته است. آینده هنوز باز است و کودک می تواند بارها رویاهای خود را تغییر دهد، اما شهدای کوچک میناب حتی این شانس را نداشتند که شاهد سرنوشت رویاهای خود باشند.

رویاهایی که قبل از رسیدن ناتمام مانده بودند

شهادت کودکان بی گناه در این جنگ ظالمانه دردی را در دل ملت ایران بر جای گذاشت که هیچ کس آن را فراموش نخواهد کرد. جای خالی این بچه های شهید به قدری سنگین است که وقتی از آنها صحبت می شود، ملتی در گلویش بغض می کند، هنوز فرصت نکرده بودند زندگی خود را بنویسند و با این حال، داستانشان ناگهان در ابتدای راه متوقف شد.

در تصاویر باقی مانده از مدرسه میناب، شاید یکی از تلخ ترین چیزها همین تضاد باشد. مدرسه ای که باید مملو از صدای بچه ها باشد حالا به محلی برای یادآوری غیبت آنها تبدیل شده است. کلاس درس باید مکانی باشد که کودک در آن سوال بپرسد، اشتباه کند، یاد بگیرد و برای آینده آماده شود، نه جایی که خاطره یک فاجعه در آن نگهداری شود.

امسال روز ملی کودک معنایی فراتر از یک مناسبت در تقویم دارد و امسال ملتی به احترام فرزندان شهید میناب و دیگر فرزندان شهید کشور سکوت خواهند کرد، سکوتی از اقتدار، ایستادگی و شجاعت، سکوتی که فریادش آنقدر بلند است که دشمنان این سرزمین و ملت ایران را نابود می کند.

تمبر امسال رنگ دیگری دارد

امسال مهرماه رنگ دیگری دارد و روز ملی کودک با یاد کودکانی گره خورده است که جای خالی آنها بیش از پیش احساس می شود. بچه هایی که امروز باید در میان نیمکت های مدرسه می نشستند، صدایشان در حیاط می پیچید و با شیطنت های کودکانه شان بخشی از زندگی را رقم می زدند، اما حالا جایشان خالی است و این جای خالی، بلندتر از هر حرفی درباره شان حرف می زند.

فرزندان شهید میناب فقط اسم نیستند. نام هایی هستند که در یاد ایرانیان ماندگار و در دل خانواده ها و دوستان و همرزمانشان زنده است. امسال که از کودکی و کودکی صحبت می کنیم، خاطره آنها نیز با این روز گره خورده است. بچه هایی که رفتند این سرزمین را فراموش نمی کنند.

داستان شهدای کوچک ایران تمام نشده است و هر بار که نامشان به میان می آید، هر بار که تصویری از چهره آنها دیده می شود و هر بار که از حق زندگی، مدرسه و آینده کودکان صحبت می کنیم، یادشان دوباره زنده می شود. برای خانواده هایشان عزیزترین مردم جهان و برای یک ملت بودند، یادآور این حقیقت تلخ که پشت هر نامی، زندگی نهفته است.

قرار نیست جای خالیشان فراموش شود، نامشان در میان انبوه اخبار گم نشود و خاطره این بچه ها بخشی از خاطره این روزهاست. کودکانی که می توانند رویاهای خود را دنبال کنند و آینده ای برای خود بسازند.

شاید از این پس شانزدهم مهر نه تنها یادآور روز کودک برای مردم ایران باشد، بلکه یادآور کودکانی باشد که نامشان با این روز گره خورده است. کودکانی که می توانند آینده سازان این سرزمین باشند و حالا یادشان در دل مردمی باقی مانده است که فراموششان نمی کنند.

جای خالی آنها پر نخواهد شد، اما یادشان زنده خواهد ماند. در قلب خانواده ها، به یاد دوستانشان و در یاد ملتی که برای انتقام ایستاده است. فرزندان شهدای میناب از این پس بخشی از روایت روز ملی کودک هستند. کودکانی که شاید دیگر صدایشان را نشنیم اما سال ها بعد نامشان شنیده می شود تا به یاد بیاوریم که پشت سر هر کودکی زندگی، خانواده و آینده ای نهفته است که حق ادامه دادن را داشت.

منبع : به گزارش میهن تجارت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *