سیاست قلمرو وسایل ناب است. – جورجیو آگامبن
واقعگرایان کوشیدهاند که به کارآمدی روشهای خود و سودمندی نتایج بهدستآمده ببالند، اما از نظر اخلاقگرایان، عملکرد چنین سیاستمدارانی باطل است. تنش بین اخلاق و رئالیسم، رابطه بین زندگی و فلسفه، یا دخالت فلسفه در سیاست، همواره یکی از موضوعات بحث برانگیز در تاریخ اندیشه بوده است.
شیما بهرمند در مشرق نوشت: سیمون دوبوار این تنش را در مقالات کتاب «نقد حکمت عامیانه» به طرق مختلف صورت بندی کرده است. مرحوم مصطفی رحیمی، مترجم این کتاب «تاریخسازی بشر»، موضوع اخلاق و در عین حال سیاست را مورد توجه قرار میدهد و معتقد است که مسائل اخلاقی و سیاسی ارتباط ناگسستنی دارند و در واقع بین فلسفه و فلسفه جدایی وجود ندارد. زندگی و به همین دلیل این کتاب را برای ترجمه انتخاب کرده است. دوبووار در مقاله «ایدئالیسم اخلاقی و رئالیسم سیاسی» به دنبال نوعی توافق بین سیاست و اخلاق است و در این راستا از اخلاق کانت شروع می کند که بسیاری معتقدند استخراج کنش معینی از کلیت اخلاق کانت غیرممکن است. سفارشات
طیف واقع گرایان در خوش بینانه ترین حالت معتقدند که دستورات اخلاقی کلی و انتزاعی فقط حدود قلمرو کنش سیاسی را تعیین می کنند و کارکردی فراتر از آن ندارند. «این اخلاق عقیم که فقط دسترسی یک سیاستمدار به برخی ابزارهای عمل را منع می کند، در نظر او مانعی بیش نیست و از آنجایی که وظیفه سیاست تغییر چهره زمین و فراتر رفتن از آنچه هست، است. طبیعی است که سیاستمدار برای رسیدن به این هدف تلاش کند. بنابراین سیاستمدار دلیلی برای رعایت اخلاق نمی یابد و ادعای اخلاق مداران را ناروا می داند.
مرد سیاست درگیر مشکلات زمانه خود است و می خواهد آینده بسازد. زیرا به گفته دوبووار، وی بر ویژگی «در تاریخ بودن» و «احتمال» امور انسانی تأکید می کند و مطلق بودن و ازلی بودن قواعد اخلاقی را منعکس نمی کند. اخلاق خارج از زمان قرار می گیرد و بنابراین «خود را به گذشته تبعید می کند» و ممکن است به میراث یک عصر متروک تبدیل شود. دوبووار مدعی است که افکار عمومی نیز از شورش مرد عمل علیه اخلاق چندان خشنود نیست و فراتر از آن، به اخلاقی که اعلام می کند اعتقادی ندارد. به عبارت دقیق تر، مردم دیگر به اخلاق، که چیزی جز مجموعه ای از اصول منسوخ شده نیست، اعتقادی ندارند.
اینجاست که دوبووار به دوگانگی معروف دیگر یعنی هدف و وسیله می رسد و این جمله معروف را مطرح می کند که «هدف وسیله را توجیه می کند» و می گوید مردم می پذیرند که این عبارت حامل بخش زیادی از حقیقت است. «آنها می پذیرند که وسیله را نمی توان جدا از هدفی که در پی آن است قضاوت کرد: هدف و وسیله دو جزء یک فرآیند واحد هستند و وسیله فقط در پرتو عمل انجام شده معنا پیدا می کند؛ و سرانجام افکار عمومی. از خود می پرسد آیا اخلاق واقعی، اخلاق مؤثر نیست؟دوبووار برای رفع هر شبهه ای تأکید می کند که واقع گرایان سیاسی آن دسته از سیاستمدارانی هستند که در کار تدارک دنیای آینده هستند و توجه آنها به خود نیست، بلکه به خود معطوف است. امور و در نتیجه اهداف در میان این امور برای او ظاهر می شود، به نظر می رسد تا کنون دوبووار جانب واقع گرایان سیاسی را گرفته و اخلاق را امری انتزاعی و دور از روند ساختن جهان آینده می داند، اما او با رد ایده آلیسم انتزاعی یا انفعال بیش از حد، به جای سازش بین اخلاق، تعریفی از “هدف” ارائه می دهد و سیاست را ایجاد می کند.
دوبووار می گوید که هیچ هدفی نمی تواند در جهان واقعیت وجود داشته باشد و همانطور که از تعریف هدف بر می آید، هدف بودن نیست، ایجاد شدن است. اختراع آن بر وجدان انسان لازم است; به عبارت دیگر، هدف باید از آنچه هست فراتر رود و خود را به سوی آینده پرتاب کند. از این منظر، هدف یک پدیده غیر واقعی است; یعنی چیزی است که هنوز به واقعیت تبدیل نشده است. اینجاست که دوبووار ادعا میکند که هر سیاست ارزشمندی که دارای انسجام باشد، در ابتدا ایدهآلیستی است، زیرا تابع آرمانی است که میخواهد به آن دست یابد. “هدف خدمت به بشریت است و چون ارزشی جز این ندارد، همه وسایل به کار رفته فی نفسه یکسان است. هیچ حرامی نیست. وقتی هدف مطلق تلقی شود و وسیله با آن سنجیده شود، واقع گرا است. انسان از شبهات اخلاقی مبرا است: هدف روشن است و وسیله نیز با همین هدف تعیین می شود.
از دیدگاه دوبووار، سیاست از لحظه ای آغاز می شود که افراد به ارزش های عمومی انسانی ارتقا می یابند و ورود به عرصه سیاست به معنای ترک جایگاه فردی، ارتقاء به دیگران و ارتقای حال به آینده است. سیمون دوبوار انواع رئالیسم را به محافظهکار و انقلابی تفکیک میکند و رئالیسم محافظهکار را تاکتیک دفاعی برای بورژوازی مینامد و از سوی دیگر رئالیسم انقلابی را تأیید میکند که میکوشد نیروهای شایسته را برای ساختن آینده جمع کند و از آنها استفاده کند. اقتصاد درست او تصور غلط رایج از عبارت “هدف وسیله را توجیه می کند” را رد می کند و رابطه بین هدف و وسیله را اینگونه بازتعریف می کند: واقع گرا رابطه هدف و وسیله را به درستی درک نمی کند، او فکر می کند که هدف مفهومی “راکد و منجمد، بسته به خود و منزوی است، از وسیله ای است که آن را تعریف می کند. وسیله، شی یا ابزار ساده ای است که با هدف رابطه مکانیکی دارد. در حالی که هدف همیشه “وضعیت انسانی” است، چیزی است. که حاوی یک مفهوم و یک معنا باشد، بنابراین اعمالی که می خواهند هدف را ایجاد کنند، باید یک شی ایجاد کنند و به آن معنا دهند.
دوبووار از وضعیت اسفبار ایده آلیست هایی می گوید که می خواهند از آلودگی های زمینی رهایی یابند، درست مانند شخصیت الکتور در نمایشنامه «الکتور» ژیرو که بدون توجه به هرج و مرجی که در سرزمین آرگوس ایجاد کرده است، می گوید: من وجدان و عدالت پاک دارم، یعنی همه چیز.» از دیدگاه دوبووار، این اطمینان غرور آفرین ایده آلیست هایی است که می خواهند دست خود را پاک و وجدان خود را پاک نگه دارند. اما در اخلاق واقعگرایانه، این رؤیا غیرممکن است و «اگر انسان هدف اعلای همه اعمال باشد، چنانکه کانت میگوید، انسان را باید همیشه هدف نگریست».
به نظر دوبووار، برای رسیدن به هدف، نباید هدف (انسان) را از بین برد، در عین حال، به دلیل ترس از نابودی، نباید از رسیدن به هدف منصرف شد: «ممکن است کاری در آن انجام شود. راه خدمت به بشریت و کشتن عده ای است، در برخی موارد از آن به عنوان وسیله استفاده نکنید.» نجات همه چیز ممکن نیست و اخلاق گرایان که می خواهند کاری انجام دهند و دست خود را پاک نگه دارند، به فکر استفاده از «وسیله اخلاقی» هستند، وسیله ای که معنای آن با معنای هدف مطابقت دارد. اما به گفته دوبووار، تحقق این رویا غیرممکن است، «و اگر پای خود را در آن بگذارند، تنها خود را بین زمین و آسمان معلق کردهاند، بدون اینکه بتوانند کاری در این دنیا انجام دهند». این است که «به زمین فرود آمدن به معنای پذیرش آلودگی و شکست و وحشت است، یعنی پذیرفتن این است که نجات همه چیز ممکن نیست و آنچه از دست رفته است به طور جبران ناپذیری از دست رفته است».
در نهایت دوبووار استفاده از هیچ وسیله ای را برای رسیدن به هدف جایز نمی داند و معتقد است که وسیله و هدف از هم تفکیک ناپذیرند و هدف مجموعه ای از وسایلی است که معنای خود را از هدف می گیرد. دوگانگی اخلاق و سیاست در این تعبیر جای خود را به مفهوم «اخلاق حقیقی» می دهد که شکستگی انسان را بهای حضور او در دنیا می داند و همچنین بهای آزادی انسان را که «اگر بخواهد فرار کند، خودش را نابود می کند: یا اشتباه نمی کند یا کاری که انجام می دهد چیزی نیست. صورت بندی دوبووار از رابطه اخلاق و سیاست و تضاد این دو مفهوم به گونه ای است که انسان باید آزادی خود را به عهده بگیرد و فقط در این صورت است. قیمت می تواند از آنچه هست فرار کند، این اخلاق واقعی است.
رابطه هدف و وسیله همچنان موضوع اخلاق سیاسی است و بسیاری از اندیشمندان تعابیر مختلفی از آن ارائه کرده اند و این تفاسیر سهم عمده ای در ایجاد سیاست داشته است. در این میان آگامبن با طرح مفهوم «وسیله بی هدف»، سیاست را «عمل نمایان ساختن خود وسیله ای» می نامد، نه قلمرو هدف فی نفسه و نه قلمرو ابزار وابسته به هدف. «سیاست قلمرو یک میانهطلبی محض بدون هدف است، میانهگرایی که قرار است حوزه عمل و اندیشه انسان باشد». آگامبن همچنین تجربهای را ارائه میکند که «به ترتیب استفاده آزادانه از مشترک، و معادل حوزه ابزار محض» است. در توصیف این تجربه می توان به مفهوم «هتک حرمت» آگامبن استناد کرد که در حقوق روم باستان به چیزهایی اشاره می کرد که به نحوی به خدایان تعلق داشتند و از دسترس انسان ها دور بودند.
انسان ها نه مجاز بودند از این اشیا یا ابزار آزادانه استفاده کنند و نه به هیچ وجه اجازه تصرف و بهره برداری از آنها را داشتند، در حالی که در قوانین و حقوق مربوط به برده داری گنجانده نشده بودند. به این ترتیب، «هتک حرمت» به معنای بازگرداندن این چیزهای خارج از قوانین بشری به استفاده آزادانه آنها بود. آنچه به عرف انسان ها بازگردانده می شود زیبا و ناپسند و عاری از قید نام است. اما نکته اینجاست که «استفاده» در این دیدگاه امری طبیعی جلوه نمی کند و انسان تنها با تضییع کرامت به آن می رسد.
رابطه عجیبی بین استفاده و هتک حرمت وجود دارد که کاملا سیاسی است. گذار به قلمروی ناسزا از طریق استفاده نامناسب یا به عبارت دقیق تر استفاده مجدد از شی اتفاق می افتد و این موارد به دور از قوانین بشری به استفاده ای خاص که کاملاً متفاوت از مصرف فایده گرایانه است باز می گردد. نوع استفاده ای که به تعبیر آگامبن مورد نظر والتر بنیامین در تفسیر «وکیل جدید» کافکا بود و نوشت: «قانونی که دیگر اعمال نمی شود و فقط مطالعه می شود دروازه عدالت است». مانند قواعدی که دیگر رعایت نمی شوند و دروازه استفاده را می گشایند یا قدرت های حقوقی و سیاسی که در صورت شکست و انفعال، دروازه ای به سوی رهایی و شادی جدید خواهند بود. آنچه زمانی دور از دسترس و جدا بود، با کنش سیاسی به میدان استفاده مشترک بازگردانده می شود، زیرا دستگاه های قدرت را از کار می اندازد و فضاهای تصرف شده توسط قدرت را پس می گیرد.
اما جنبه انتقادی و ملموس تفکر آگامبن در اینجاست که سرمایه داری در مرحله افراطی خود تلاش می کند چیزی بیافریند که نمی توان آن را بی احترامی کرد. بنابراین آنچه در عصر معاصر مفهوم «هتک حرمت» را به عرصه سیاست مینامد، مقوله مصرف به مثابه عدم امکان استفاده است. شاید حتی امروزه نیز اشکال مؤثری از هتک حرمت وجود داشته باشد، و به همین دلیل آگامبن بارها تأکید می کند که موضوع هتک حرمت صرفاً یک کاربری طبیعی را احیا نمی کند، بلکه اشیا و ابزارها را در معرض استفاده ممکن جدید قرار می دهد. در این فرآیند، امور ناپسند اگرچه ماهیت ابزاری خود را حفظ میکنند، اما از رابطه با هدف رها میشوند: این جریان هدف خود را فراموش کرده و اکنون خود را آنگونه که هست، بهعنوان «ابزاری بیهدف» نشان میدهد. “ایجاد کاربری جدید تنها با غیرفعال کردن استفاده قدیمی و بی فایده کردن آن امکان پذیر است.” به همین دلیل است که آگامبن رسالت سیاست آینده را «تقدس زدایی از آنچه که قابل هتک حرمت نیست» می نامد و معتقد است که امکان استفاده ای که توسط دستگاه های قدرت گرفته شده است باید همیشه از چنگ آنها خارج شود و به قلمرو استفاده عمومی بازگردانده شود. به این ترتیب، در خوانش آگامبنی از رابطه اخلاق و سیاست، صورت بندی قدیمی و معمول وسایل و اهداف مخدوش شده است و مسئله توجیه وسیله و هدف جای خود را به وسایل بی هدف می دهد تا استفاده جدیدی برای جامعه ایجاد شود. ممکن است.





