جریان ماوراانقلابی، باعث می‌شود تندروها میدان‌داری کنند / صورت حساب واقعی جنگ پس از پایان آن نمایان می‌شود

جریان ماوراانقلابی، باعث می‌شود تندروها میدان‌داری کنند / صورت حساب واقعی جنگ پس از پایان آن نمایان می‌شود

بعدی- قبل از شروع جنگ، برخی معتقد بودند که در صورت بروز درگیری، می توان شیوه حکومت داری را تغییر داد; حال، آیا تجربه واقعی جنگ این تصور را تغییر داده است؟ پاسخ به این سوال را باید در پیوند بین تجربه زیسته، حقایق تاریخی و درک دقیق‌تر ماهیت جنگ جستجو کرد.

به گزارش به گزارش میهن تجارت، محمدعلی الستی، جامعه شناس ارتباطات و استاد دانشگاه در گفتگو با به گزارش میهن تجارت وی تغییراتی را که جنگ بر جامعه تحمیل می کند بررسی می کند و می گوید: ماهیت جنگ چیست و مردم در مورد آن چه دیدگاهی دارند، دو موضوع قصعلی حساو است، ما پدیده ای را در ماهیت جنگ می شناسیم و می گوید: ممکن است افرادی از راه دور و بدون تجربه تاریخی و بدون تجربه زیسته تصوراتی از جنگ داشته باشند که درست نیست.

حتی با وجود 600000 سرباز عراقی، رژیم تغییر نکرد

محمدعلی الستی به به گزارش میهن تجارت می گویدبرخی تصور می‌کردند که حمله خارجی می‌تواند یک نظام سیاسی را تغییر دهد، حتی اگر به تجربه تاریخی رجوع کنیم، این تصور مردود است، از نظر تاریخی بهتر است به سال 59 و زمان حمله به ایران برویم، در آن سال زمان زیادی از پیروزی انقلاب نگذشته بود؛ حدود یک سال و نیم. به گونه ای شکل گرفت که حتی این تصور وجود داشت که کار نظام سیاسی موجود به پایان رسیده است».

الستی ادامه می دهد: ارتش عراق با 12 لشکر مکانیزه حمله کرد و تا پایان جنگ این تعداد به 60 لشکر رسید، این ارتش حدود 600 هزار نیرو داشت و قدرتمندترین ارتش در بین کشورهای عربی به شمار می رفت، چنین نیرویی به کشوری حمله کرد که هنوز جوان بود و کاملاً مستقر نبود، اما با وجود این شرایط، نظام سیاسی نتیجه جنگ نبود.

وی می‌گوید: از سال 59 تا پایان جنگ حتی حوادثی مانند انفجار 7 تیر رخ داد که در آن رئیس قوه قضائیه و 70 تا 80 نفر از نمایندگان مجلس و کابینه کشته شدند، اما باز هم اتفاقی نیفتاد که منجر به تغییر نظام شود، همچنین در 8 شهریور، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر مجدداً در ساختار سیاسی تغییر نکردند. تجربه ای که نشان می دهد علیرغم حمله ارتش قدرتمند و از دست دادن رهبران کشور، حتی درگیری های داخلی و ورود سازمان مجاهدین خلق به مرحله نظامی نیز نتوانست چنین تحولی را ایجاد کند، این تجربه ای است که باید با مطالعات تاریخی به آن توجه کنند.

این استاد دانشگاه ادامه می دهد: اما کسانی که اطلاعاتی در این زمینه نداشتند و جاهل بودند، انتظار داشتند که در جنگ های اخیر تحولی در نظام سیاسی رخ دهد؛ اما باز هم دیدیم که با وجود شهادت تعداد زیادی از فرماندهان ارشد و مهمتر از همه رهبری کشور، این موضوع عملاً منجر به تغییر نظام نشد.

وی می افزاید: حتی اگر قدرت ارتش عراق در آن زمان را ضعیف تر از وضعیت امروز بدانیم، اکنون ابرقدرت نظامی جهان در کنار یکی از قدرت های منطقه حمله مشترکی به ایران کرده است، اما هنوز تغییری در نظام سیاسی رخ نداده است.

روند پس از انقلاب اصلاحات را به بن بست می رساند

الستی با اشاره به راهکارهای اصلاحات داخلی می افزاید: نظام سیاسی داخل کشور ممکن است با مشکلات عدیده ای مواجه شود، از نظر اقتصادی نقاط ضعفی وجود دارد که بخشی از آن ناشی از تحریم ها و بخشی دیگر ناشی از ضعف مدیریت است، اما تاریخ دنیا نشان داده است که همیشه می توان با اصلاحات وضعیت کشورها را بهبود بخشید.

از دیدگاه وی، جریان اصلاحات این گونه تعبیر می شود: «اصلاحات به این معناست که بدون تغییر چهارچوب اصلی حاکمیت، کارکردها به تدریج تعدیل می شود و اگر این روند با جدیت ادامه پیدا کند، بدون خونریزی می توان به آن دست یافت، اما اگر متولیان اصلاحات نتوانند نقش واقعی خود را ایفا کنند یا فرهنگ صحیح اصلاح طلبی را ترویج نکنند، این مسیر در چنین وضعیتی به بن بست می رسد و در کنار آن، وضعیت به بن بست می رسد. جنگ افراطی است که بیشترین آسیب را به کشورها وارد می کند و سرمایه، زمان و انرژی آنها را هدر می دهد.

این جامعه شناس با اشاره به تجربه اصلاحات در دهه هفتاد می گوید: مشکل اصلی این بود که نگذاشتند کار آقای خاتمی تمام شود، در آن دوره اقتصاد کشور تا حد زیادی سامان یافته بود و جامعه در جهت تقویت نهادهای مدنی پیش می رفت، اما گاهی در جوامع رویکردی وجود دارد که از آن به عنوان «جنبش فرا انقلابی، یک حرکت رو به جلو، یک حرکت رو به جلو، یک حرکت رو به جلو» یاد می شود. انتظارات غیر منطقی دارد در حالی که اگر انتظارات واقع بینانه باشد، این روند می تواند به طور مداوم و نامحدود ادامه یابد.

وی در ادامه تاکید می کند: اصلاحات یک پروژه یکباره نیست، بلکه یک جریان است؛ جریانی که باید بدون وقفه و مستمر ادامه پیدا کند و اگر نیروهای پیشرو با نگاه اصلاح طلبانه در این مسیر باقی بمانند، حرکت جامعه به تدریج به سمت وضعیت مطلوب پیش خواهد رفت، اما جریان پس از انقلاب با مطالبات حداکثری و افزایش سطح توقعات، تلاش می کند این تصور را ایجاد کند که دیگر نقطه شروع و انحطاط این اصلاحات، نقطه آغازین و تاثیرگذار نیست. در چنین شرایطی نه تنها اصلاحات تکمیل نمی شود، بلکه این نیروها به سمت رویکردهای ارتجاعی خواهند رفت.

الستی درباره تجربه اصلاحات در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی می گوید: «در آن دوره سوء مدیریت های زیادی اصلاح شد، قتل های زنجیره ای افشا شد و این گونه اقدامات خودسرانه تکرار نشد، جامعه مدنی جان گرفت، رسانه ها شکل گرفت و توسعه پیدا کرد، فضای آزادی نسبی برای آنها فراهم شد، سازمان های مردم نهاد، سازمان های مردم نهاد، احزاب، احزاب، صنف ها و سندیکاها فعال شدند و جریان های میانی و سندیکا را تقویت کردند. و حرکت به سمت توسعه

وی با اشاره به چالش های آن دوره افزود: اما در همان زمان عده ای اصرار بر تسریع غیرعادی اصلاحات داشتند و حتی بحث دور زدن خاتمی را مطرح کردند و در سال پایانی دوره دوم ریاست جمهوری که آقای خاتمی در دانشگاه تهران سخنرانی می کرد، برخی تندروها به ایشان اجازه ندادند که با ایجاد اغتشاش به اهدافتان بپردازید و می گوییم خاتمی چگونه در نقطه مقابل شما قرار می گیرد. بعد از ما هم دیدیم که چه شد که مردم از اصلاحات فاصله گرفتند، اوضاع به گونه ای پیش رفت که جریان سریعی وارد کار شد و مسیری را آغاز کرد که در نهایت می توانیم عواقب آن را در جنگ های این دوره ببینیم.

قبض جنگ پس از پایان آن پرداخت می شود

این جامعه شناس ارتباطات با اشاره به حادثه 20 شهریور می گوید: در آن زمان ایران این حادثه را در مقابل بسیاری از کشورها محکوم کرد و بازتاب این اقدام این بود که وقتی آمریکا به خاورمیانه حمله کرد و افغانستان و عراق را درگیر جنگ کرد، هیچ اتفاقی برای ایران نیفتاد و این رفتار نشان از هوشمندی دولت وقت داشت که توانست کشور را از پیامدهای مستقیم آن تحولات حفظ کند. نه تنها در داخل توسعه یافتند، بلکه تصویر مثبتی از ایران در عرصه بین المللی نیز ارائه شد.

وی در ادامه تاکید می کند: در شرایط کنونی باید با دخالت و جنگ خارجی به طور جدی مخالفت کنیم؛ زیرا جنگ فقط به زیرساخت ها آسیب می زند و سیستم حکومتی را تغییر نمی دهد، در واقع لایحه واقعی جنگ بعد از پایان آن ظاهر می شود، حتی برای خود آمریکایی ها نیز این جنگ ها مضر بوده است، با رویکردهای غیرمنطقی مانند آنچه ترامپ دیده است.

الستی خاطرنشان می کند: جنگ نه هدف مناسبی برای نیکوکاران است و نه ابزار درستی برای رسیدن به اهداف، بنابراین تنها در صورت اجبار باید از آن پرهیز کرد و از آن دفاع کرد، اما اگر ریشه ها را بررسی کنیم می بینیم که کنار گذاشتن اصلاحات باعث جسارت تندروها در دو سوی ماجرا شده است و به نظر می رسد هوش سیاسی که توانسته از بسیاری از این تحولات حاشیه ساز جلوگیری کند، بوده است.

وی درباره تجربه زیسته ای که جامعه امروز از جنگ گرفته است، می گوید: این تجربه زیسته را ابتدا باید روشنفکران به یک تجربه تاریخی تبدیل کنند، دفاعی که در برابر آمریکا و اسرائیل شد، دفاع صادقانه و موجهی بود؛ اما در سطح تجربه تاریخی باید هوشمندانه رفتارمان را تعدیل کنیم. باید مدارا و گفت وگوی ملی را جدی بگیریم. ایران تنوع عقاید همیشه در کشور ما وجود داشته است و باید این تنوع را در چارچوب دوستی با ایران شناخت.

وی با اشاره به وضعیت جامعه در جنگ اخیر تاکید می کند: متأسفانه در این دوره دوقطبی ها تشدید شد، گروهی که از بن بست های سیاسی داخلی سرخورده شده بودند، مخالف هجمه خارجی نبودند، از طرفی گروه دیگری که در مقابل این حمله ایستادند، هیچ نگاه انتقادی و اصلاح طلبی نداشتند و این وضعیت باعث شد که در هر دو طرف، یک نوع دوقطبی شکل بگیرد و در بسیاری از طرفین باید یک نوع دوقطبی شکل بگیرد. به هویت ایرانی خود تکیه کنیم و به سمت اشتراکات حرکت کنیم، زیرا بدون شک منافع کشور از این طریق تامین می شود.

الستی در پایان می افزاید: از نظر میزان تساهل در سطح حاکمیت نشانه هایی از حرکت به سمت اصلاحات و فراهم شدن مبانی آن دیده می شود و برعکس باید به جای رویکردهای تقابلی و قهرآمیز راه گفت و گوی ملی را در پیش گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی