در شرایطی که تورم مزمن و کاهش قدرت خرید، بخش بزرگی از خانوارهای ایرانی را به سمت خرید اقساطی و اعتباری سوق داده است، برخی از بنگاههای اقتصادی فعال در حوزه اعتباری، علاوه بر سود یا هزینههای متعارف تامین مالی، از متقاضیان اعتبار نیز «کارمزد» دریافت میکنند. رویه ای که از دیدگاه بسیاری از کارشناسان اقتصادی و حقوقی بیش از یک خدمت مالی، بهره برداری از استیصال اقتصادی شهروندان است.
حسین راغوفر، اقتصاددان، معتقد است که امروزه مردم نه به خاطر رفاه، بلکه برای فرار از کاهش مداوم ارزش پولشان به سمت تعهدات مالی سنگین سوق داده شده اند. او می گوید: «به دلیل عدم اطمینان گسترده در مورد آینده، مردم تصور می کنند که اگر امروز خرید نکنند، فردا با قیمت های بالاتر مواجه خواهند شد. به گفته وی، این نگرانی باعث شده خانوارها برای حفظ قدرت خرید خود اقدام به عقد قرارداد کنند که گاها نمی توانند آن را بازپرداخت کنند.
مدل های بین المللی، بدون بهره و کارمزد!
راغوفر با انتقاد از برخی سازوکارهای اعتباری تاکید می کند: در بسیاری از موارد افراد به دلیل استیصال اقتصادی وارد فرآیندهایی می شوند که هزینه های سنگینی را به آنها تحمیل می کند. او پا را فراتر می گذارد و برخی از این اعمال را شبیه «ربای رسمی» می داند; به گفته وی، این وضعیت در سایه ضعف نظارت و هرج و مرج اقتصادی گسترش یافته است.
این انتقاد زمانی جدی تر می شود که تجربه بازارهای اعتباری توسعه یافته در جهان را مرور کنیم. بزرگترین مدلهای خرید-اکنون-پرداخت-بعد (BNPL) در جهان عموماً درآمد خود را از کمیسیون دریافتی از فروشگاهها یا خدمات ارزش افزوده به دست میآورند، نه از دریافت هزینه اولیه در زمان استفاده از اعتبار اعطایی به کاربر. فلسفه اصلی این صنعت افزایش دسترسی مصرف کننده به اعتبار و کاهش اصطکاک در خرید است. عدم ایجاد هزینه های جدید برای شخصی که اساساً به دلیل محدودیت های مالی به اعتبار نیاز دارد.
معکوس کردن صنعت اعتبار با کارمزد
به همین دلیل دریافت کارمزد از متقاضی اعتبار را می توان نوعی وارونگی فلسفه موجود صنعت اعتبار تلقی کرد; جایی که فردی نه برای دریافت خدمات لوکس، بلکه برای جبران کاهش قدرت خرید خود مجبور به پرداخت هزینه مضاعف می شود.
سعید لیلاز، کارشناس اقتصادی، اگرچه منشأ اصلی این پدیده را در تورم و ناکارآمدی شبکه بانکی می داند، اما در ارزیابی ماهیت آن تمجید چندانی ندارد. وی تصریح می کند: بله، این اقدامات رسماً تورم زا است، اما همه این آسیب ها در نهایت به تورم بازمی گردد.
لیلاز معتقد است زمانی که نرخ تورم بسیار بالا باشد و دسترسی مردم به تسهیلات رسمی محدود شود، بازارهای تامین مالی جایگزین شکل می گیرد. با این حال، حتی اگر این رفتارها ریشه در ساختار معیوب اقتصاد داشته باشد، نتیجه نهایی برای مصرف کننده تفاوت چندانی ندارد. فردی که برای تامین نیازهای روزانه خود باید برای دسترسی به اعتبار هزینه اضافی بپردازد.
از منظر توسعه اقتصادی، دریافت کارمزد از وام گیرندگان اثرات منفی قابل توجهی دارد. اعتبار در اقتصادهای مدرن ابزاری برای افزایش تقاضا، افزایش مصرف و تسهیل گردش پول است. هر گونه هزینه اضافی که در نقطه ورود اعتبار ایجاد شود، بخشی از تقاضای بالقوه را حذف می کند. به عبارت دیگر کاربری که برای دریافت اعتبار باید هزینه جداگانه ای بپردازد، یا دریافت اعتبار را متوقف می کند و یا از حجم خرید خود می کاهد. نتیجه نهایی چنین فرآیندی کوچک شدن بازار مصرف و فرصت های محدود برای رشد اقتصادی است.
کسب درآمد از نیازهای مالی مردم با بحران اقتصادی
در این میان کامبیز نوروزی وکیل دادگستری و وکیل دادگستری از منظر حقوق شهروندی به نقد این پدیده می پردازد. وی می گوید: ناتوانی نظام بانکی در پاسخگویی به نیازهای مالی مردم، زمینه رشد انواع وام فروشی و بهره برداری از استیصال اقتصادی شهروندان را فراهم کرده است.
به گفته نوروزی، با عمیق شدن بحران اقتصادی، فعالیت گروه هایی که از نیازهای مالی مردم کسب درآمد می کنند، گسترش می یابد. وی هشدار می دهد: در دوره های بحران اقتصادی معمولا کسانی هستند که از نیازهای مالی مردم سوء استفاده می کنند و سفره طمع آنها را پهن می کنند.
این حقوقدان با وضوح بیشتری به موضوع دریافت پورسانت علاوه بر سود اشاره می کند و می گوید: اینکه برای خرید کالا به افرادی که سود کلان دارند وام می دهند و حتی از آنها پورسانت دریافت می کنند، هم خلاف شرع و هم غیر اخلاقی است.
اما شاید مهم ترین آسیب این مدل، فراتر از هزینه مالی، ضربه ای باشد که به اعتماد عمومی وارد می کند. یکی از مهمترین اصول بازارهای مالی مدرن، شفافیت قیمت است. کاربر باید از ابتدا دقیقا بداند که برای دریافت اعتبار چه چیزی را پرداخت خواهد کرد. هنگامی که هزینه های متعدد، هزینه های جانبی و مبالغ خارج از نرخ اعلام شده به قرارداد اضافه می شود، درک قیمت واقعی اعتبار برای مصرف کننده دشوار می شود.
چالش کاربر؛ عدم شفافیت در هزینه نهایی
در چنین شرایطی، مقایسه بین ارائه دهندگان خدمات اعتباری عملا غیرممکن می شود. کاربری که فکر می کند با نرخ مشخصی اعتبار دریافت می کند، در نهایت با یک سری هزینه های پنهان یا نیمه پنهان مواجه می شود. نتیجه این وضعیت کاهش شفافیت بازار، تضعیف رقابت سالم و افزایش بی اعتمادی عمومی نسبت به کل صنعت اعتبار است. صنعتی که بیش از هر چیز بر اعتماد مصرف کننده استوار است.
آنچه از مجموع نظرات این سه کارشناس برمی آید این است که دریافت کارمزد از متقاضیان اعتبار را نمی توان صرفاً یک مدل کسب و کار یا یک ابزار درآمد عادی تلقی کرد. در اقتصادی که بخش قابل توجهی از مردم برای تامین هزینه های ضروری زندگی به اعتبار نیاز دارند، تبدیل نیازهای مالی شهروندان به منبع درآمد مضاعف بیشتر شبیه بهره برداری از ضعف اقتصادی خانوارها است تا توسعه مالی.
شاید به همین دلیل است که یکی از این کارشناسان از «ربای رسمی»، دیگری از «انحطاط» و سومی از «سوء استفاده از استیصال اقتصادی مردم» صحبت می کند. سه تفسیر متفاوت برای توصیف یک واقعیت مشترک: کسب درآمد از نیازهای کسانی که کمترین قدرت چانه زنی را در اقتصاد امروز ایران دارند.





