عارضه کمای فکری

عارضه کمای فکری

پیام فضلی نژاد در یادداشتی در این روزنامه نوشت: «در میان بیم و امید به آینده ایران، گویا موضوع «فرهنگ» و وضعیت «اندیشه» برای بخش‌های مهم جامعه و قدرت تبدیل به موضوعی بی‌اهمیت شده است و فریاد روشنفکران راه به جایی نمی‌برد.

همچنین منابع فرهنگی راهبردی، یعنی آن دسته از نهادها و ابزارهای دانشی که هویت ملی، شعور جمعی و تداوم تمدنی یک ملت را در برابر فراموشی و تحریف حفظ می کنند، در معرض خطر وجودی قرار گرفته اند. از رسانه های مرجع، مجلات فکری، کتاب ها و نوشته ها گرفته تا نقشه کشی، چاپ تمبر و نوآوری در علوم فرهنگی، هر یک از آنها چالش های بی سابقه ای را تجربه می کنند.

این منابع در واقع زیرساخت قدرت نرم یک تمدن است که بدون آن تمامیت معنوی ملت فرو می‌پاشد. بنابراین همه ما باید نگران این وضعیت باشیم و هوشیار باشیم.

افکار جاری خاموش می شوند

مجلات فکری و فرهنگی، مهد ایده و مهد ایده هستند و برخلاف تصور رایج که دوران آنها به پایان رسیده است (به دلیل گسترش ماهواره ها و شبکه های مجازی و روزنامه نگاری الکترونیک)، همچنان نقش بی بدیلی در چرخه دانش و تولید دانش در کشورهای قدرتمند ایفا می کنند.

در ایران اما تیراژ این نشریات (مکتوب و ملی) نسبت به 10 سال قبل حداقل 60 تا 80 درصد کاهش یافته است و در جامعه 90 میلیونی تیراژ کل آنها کمتر از یک دهم جمعیت کشور است. اکثر نشریات رایج به دلایل مختلف تعطیل شده اند و تعداد آنها در حوزه فرهنگ و علوم انسانی (فعال و با رویکرد کلی) به انگشت شماری رسیده است که عمدتاً به صورت نامنظم چاپ می شوند و در فضای آنلاین فراوانی قابل توجهی ندارند. در مقابل، امروزه در دنیا مجلاتی مانند نیویورکر و آتلانتیک هر شماره بیش از یک میلیون خواننده در نسخه های چاپی و آنلاین دارد. یعنی چندین برابر مجموع روزنامه ها و مجلات ایران.

روزنامه های ملی نیز روزهای سختی را سپری می کنند. برخی از آنها در کمتر از هزار نسخه توزیع شده و به دلیل عقب ماندگی آنلاین، جایگاه موثری در زندگی مجازی ایرانیان به دست نیاورده اند. وضعیت مجلات دانشگاهی و تخصصی نیز وخیم است: از 3700 عنوان مجلات علمی، بسیاری از آنها تعطیل شده اند و روند انتشار آنها از سال 1401 کاهش قابل توجهی داشته است. برخی از مجلات معتبر علمی کمتر از 50 نسخه چاپ می کنند و در بهترین حالت، تیراژ واقعی اکثر آنها به ندرت بیش از 400 نسخه است. این یکی دیگر از نشانه های جدی بحران در تولید فکر و دانش است

اگرچه به نظر می رسد فضای مجازی کثرت فراگیری از انواع نظرات و نگرش ها را به نمایش می گذارد، اما تعداد مفسران حرفه ای و نویسندگان مشهور در رسانه های مکتوب و آنلاین کاهش یافته است. بسیاری از اندیشمندان، صاحب نظران و نخبگان از ترس متهم شدن به مسائل سیاسی یا گرفتار شدن در دام زندگی روزمره سکوت کرده اند و ترجیح می دهند کمتر در بحث های عمومی شرکت کنند.

اگر این روند ادامه پیدا کند، به تدریج کل عرصه عمومی توسط تعداد محدودی شومن پر سر و صدا تسخیر می شود. الان هم دیگر صدای غول های روشنفکر در رسانه ها و دانشگاه ها به گوش نمی رسد و فریادهای بلند جای تفکر را گرفته است.

نبود بزرگان خرد و علم (که نسل طلایی آنها رو به پایان است) به زوال طبقه خردمند می انجامد و می تواند جامعه را با پدیده «قحطی اندیشه» مواجه کند. در واقع بحران اصلی جانشینی اینجاست: جایی که جایگزینی برای متفکران و دانشمندان وجود ندارد و چرخه تولید و بازتولید دانش مختل می شود. وقتی عاقلان غایب هستند، جامعه در فتنه ها می سوزد و به کمای فکری می رود.

2- آگاهی عمومی کاهش یافته است

این کمای فکری در حالت کتاب و مطالعه خود را نشان می دهد. سرانه مطالعه در ایران به عنوان پرچمدار تمدن باستانی اسفناک است و اکثریت قابل توجهی از مردم کتاب نمی خوانند.

بر اساس آخرین نظرسنجی «فرهنگ مطالعه در ایران»، 41.1 درصد مردم کتاب می خوانند و 58.9 درصد کتاب نمی خوانند. میانگین مطالعه کتاب های غیردرسی در بین خوانندگان تنها 26.6 دقیقه در روز است و برای کل جمعیت به 10.9 دقیقه در روز می رسد. (سرانه مطالعه کل جمعیت در هند حدود 8 تا 10 برابر و در چین حدود 6 تا 8 برابر ایران است؛ کشورهای اروپایی نیز به طور متوسط چندین برابر ایران هستند.) علیرغم ثبت رکورد تاریخی 116654 عنوان کتاب در سال 1403 (بیشترین رقم در تاریخ انتشار ایران)، تعداد کل کتاب ها به 60107 کتاب رسیده است. 31.7 درصد کاهش نسبت به سال گذشته. میانگین تعداد هر عنوان به شدت کاهش یافته است و ما رکورد بیشترین تعداد عنوان با کمترین مخاطب را به ثبت رسانده ایم!

3- «سیاست هویت» وجود ندارد.

همانطور که یک کشور برای حفظ «تمامیت ارضی» به ستون مادی و دفاع سخت نیاز دارد، برای حفظ «هویت ملی» و شعور جمعی نیز نیازمند رکن معنوی و اقدام نرم است. این دو ستون مکمل یکدیگر هستند. بنابراین، جدای از کتب و رسانه های مرجع، دسته های دیگری از منابع استراتژیک هستند که در سیاست هویتی ما به کلی فراموش شده اند. از نقشه ها و تمبرها گرفته تا اسکناس های رایج، سوغاتی ها و سکه های یادبود.

«نقشه برداری» و «مهر زدن» روایت های تمدنی را بازآفرینی می کند، پیوند محکمی بین گذشته و آینده ایجاد می کند و هویت ملی یک کشور را در سطح جهانی تثبیت می کند. نقشه های قاجاریه خلیج فارس نه تنها مرزها را مشخص می کرد، بلکه تاریخ تمدن ایران را در برابر تحریفات خارجی با نام های تاریخی تثبیت کرد. محققان نقشه‌ها را «متن قدرت» می‌دانند که ملتی را در برابر طمع بیگانگان برای تجزیه فرهنگی و سرزمینی مقاوم‌تر می‌کند، اما مؤسسات نقشه‌نگاری معتبر، انجمن‌های علمی و دانشمندان زمین‌شناسی در انزوا زندگی می‌کنند که خطرناک است.

در عین حال، کشورهای همسایه و رقیب سرمایه گذاری های کلانی در نقشه کشی تمدنی انجام داده اند و حتی کشور نوپایی مانند آذربایجان با نمایش سرزمین های تاریخی قفقاز در نقشه های مدرن، ادعاهای ارضی خود را علیه ارمنستان و سایر مناطق تقویت می کند.

همچنین چاپ تمبر ایرانی نیز در خطر است. تمبرها روایت مینیاتوری از قدرت تاریخی ما هستند و با بازنمایی نمادهای فرهنگی، میراث ملت را منعکس می کنند و شعور جمعی را غنی می کنند، اما در دو دهه گذشته تمبرهای چاپی و دیجیتالی به عنوان بستری برای تولید پیام مغفول مانده و فاصله قابل توجهی با کشورهای همسایه پیدا کرده ایم. با این حال اخیرا تلاش هایی برای غلبه بر این بی تفاوتی دیده می شود.

4- منابع استراتژیک هدر می رود

با فروپاشی منابع فرهنگی و ابزارهای راهبردی در هر کشوری، تداوم آن ملت به خطر می‌افتد، تربیت نسل‌های جدید مختل می‌شود و به ورطه نفاق می‌افتد. به همین دلیل، دولت‌های تمدنی، نه تنها برای حفظ تداوم فرهنگی خود در داخل، بلکه برای گسترش هژمونی تمدنی خود در خارج، پیوسته این منابع را به روز می‌کنند و در آنها نوآوری می‌کنند. مانند استفاده از اسکناس های رایج و سکه های یادبود.

از میان چند نمونه، تنها به سه نمونه اشاره می کنم: قزاقستان روی اسکناس های خود چهره حکیم ابونصر فارابی را چاپ کرده و تاجیکستان نیز تصویر حکیم بوعلی سینا، میر سیدعلی حمدانی و ابوعبدالله رودکی را با عنوان اسکناس 20 سامانی، 10 سامانی و… منتشر کرده است. ترکیه همچنین تصویر مولانا را روی اسکناس خود درج کرده و سکه ای نقره یادبود بوعلی سینا و دیگر مشاهیر ایرانی ضرب کرده است.

از سوی دیگر دولت ما شناخت دقیقی از این ابزار هویتی و سیر تحول کارکردهای آن ندارد، چنانکه در چند دهه گذشته بیشتر مزار مشاهیر و مشاهیر به بدترین شکل ممکن در اسکناس های کشور چاپ شده است. به دلیل همین بی توجهی، کشورهای دیگر با نوآوری در سیاست های پولی، به سادگی برخی از مزیت های تمدن ایرانی را مصادره کرده اند و ما صرفاً تماشاگر این رقابت هویتی هستیم. وقتی حتی نقشه، تمبر و اسکناس از عملکرد هویتی خود خالی می‌شوند، باید بیشتر نگران زیرساخت‌های قدرت نرم باشیم.

موارد دیگری را نیز می توان به این فهرست اضافه کرد، اما آنچه به اختصار بیان شد نشان می دهد که ایران برای جان سالم به در بردن از عارضه «کمای فکری» نیازمند بازنگری فوری در سیاست های کلان است. کشور باید ابزار استراتژیک و سیاست هویتی خود را بازسازی کند تا جایگاه خود را از صفر ارتقا دهد وگرنه شکست خواهد خورد. این بازسازی چرخه تولید دانش و فرآیند پرورش افکار را احیا می کند و به توانمندی ملی نیروی تازه ای می بخشد. اگر این فرصت از دست برود، دیگر بازگشتی نیست. در چنین لحظات تاریخی است که چراغ تفکر را هر چقدر هم که کم نور باشد باید روشن نگه داشت. در این لحظه است که همه ما باید علیه فراموشی متحد شویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی