آینده– در حالی که نفس های آتش بس به شماره افتاده است، به نظر می رسد تهران و واشنگتن تصمیم گرفته اند بار دیگر از فرصت دیپلماسی استفاده کنند. منابع ایرانی و غربی از توافق اولیه برای برگزاری دور جدید مذاکرات پنجشنبه آینده در اسلام آباد خبر می دهند. همان شهری که هتل سرنا دور اول این گفتگوهای نفس گیر را دیده بود. آرش عزیزی، روزنامهنگار ایرانی و خبرنگار مجله «آتلانتیک» در پلتفرم ایکس به نقل از یک منبع آگاه در تهران فاش کرد که دو طرف برای برگزاری این دور به توافق اولیه رسیدهاند.
به گزارش به گزارش میهن تجارت، در همین حال، خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از مقامات پاکستانی گزارش داد که اسلام آباد رسماً پیشنهاد میزبانی دور دوم را داده است. یک دیپلمات آمریکایی همچنین به آسوشیتدپرس گفت که اسلام آباد “یک بار دیگر به عنوان میزبان مورد بحث قرار گرفته است”، اگرچه مشخص نیست که آیا همان سطح از هیئت ها شرکت خواهند کرد یا خیر. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا روز دوشنبه به خبرنگاران گفت: طرف مقابل با ما تماس گرفت و آنها میخواهند معامله کنند.
گزارش های اسرائیلی از احتمال حضور مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا در نشست آتی حکایت دارد. اما یک مقام آمریکایی به سیانان گفت: «معلوم نیست که آیا دور دوم مذاکرات واقعاً برگزار میشود یا خیر». این ابهام لایه دیگری از پیچیدگی را به پرونده اضافه می کند. از سوی دیگر، سی بی اس به نقل از یک مقام دولتی پاکستان گزارش داد که اسلام آباد «تلاش های دیپلماتیک خود را تشدید کرده» و همچنان منتظر پاسخ نهایی تهران و واشنگتن است. همین مقام تاکید کرد که “ارتباطات هیات آمریکایی و رهبری ایران ادامه دارد و پیشرفت هایی حاصل شده است.”
شکاف صلح 15 ساله؛ روایتی از بن بست جدید بین تهران و واشنگتن
هر بار که به نظر می رسد نسیم سرد صلح بین تهران و واشنگتن جان تازه ای می گیرد، دیوار بلندتر و سخت تری از دل مذاکرات برمی خیزد. این بار اما بحث بر سر «تعریف زمان» است; معمایی که تمام معادلات پنهان و آشکار پشت درهای بسته را به هم ریخته است.
منابع آگاه از مذاکرات می گویند کاخ سفید جدول زمانی را روی میز گذاشته است که بیشتر شبیه اولتیماتوم است تا پیشنهاد: 20 سال توقف کامل غنی سازی اورانیوم. اما در آن سوی میز، پیشنهاد ایران چیزی جز حداکثر 5 سال تعلیق موقت نیست. نه هر توقفی، بلکه توقفی که در آن توانایی بازگشت به حالت قبلی حفظ می شود. این شکاف 15 ساله اکنون به بزرگ ترین مانع بر سر راه روح های برشمرده دیپلماسی تبدیل شده است.
گزارش جدید واشنگتن پست یک شکاف اساسی را آشکار کرده است: آنچه دونالد ترامپ از آن به عنوان “توافق صلح” یاد می کند، از دیدگاه رهبران ایران چیزی بیش از یک “تسلیم هسته ای” نیست. در چارچوب روایت واشنگتن، اصرار تهران بر «حق غنیسازی» در چارچوب معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) بیش از یک مناقشه حقوقی تلقی میشود. کاخ سفید این اصرار را به عنوان یک “تهدید وجودی” برای امنیت منطقه و متحدان آن توصیف می کند. معاون رئیس جمهور JD ایالات متحده ونس نه تنها پیشنهاد 20 ساله، بلکه “محدودیت های تکمیلی” را نیز روی میز قرار داد. اما تهران بدون تردید آن را رد کرد و سقف سه تا پنج ساله را تنها گزینه قابل قبول معرفی کرد. اما مقامات ایرانی بارها به فتوای صریح آیت الله علی خامنه ای استناد می کنند که بمب اتمی را حرام می داند و برنامه هسته ای را کاملاً صلح آمیز اعلام می کند.
این بن بست جدید آنقدر آشناست که ناگزیر ما را به گذشته می برد. به روزهایی که برجام نفس می کشید، تا اینکه دونالد ترامپ آن را «بد» خواند و آمریکا را از قطارش بیرون کشید. حالا پس از سال ها، ارواح همان اختلافات دوباره به اتاق مذاکره بازگشته اند. آمریکا مدعی است که ایران “تنها کشور بدون سلاح هسته ای” است که در حال غنی سازی است. اما واقعیت جغرافیایی و فنی چیز دیگری میگوید: برزیل، آرژانتین، ژاپن، آلمان، هلند و چند کشور اروپایی دیگر سالها بدون تحریمهای فلجکننده غنیسازی میکنند.
اما نکته مهمی که نیویورک تایمز در گزارش خود به آن اشاره کرده این است که پرونده هسته ای دیگر تنها بازیگر روی میز نیست. دو مورد دیگر خود را بر گروه مهمانان ناخوانده مذاکرات تحمیل کرده است: امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و نقش ایران در حمایت از گروه های منطقه ای. با این حال، تفاوت اصلی هنوز در دو نکته کلیدی باقی مانده است. نکاتی که خطوط قرمز تهران را تشکیل میداد: اول، برچیدن زیرساختهای هستهای. دوم، انتقال ذخایر اورانیوم غنی شده به خارج از کشور.
اگر بخواهیم دقیق ترین نقطه اختلاف تهران و واشنگتن را مشخص کنیم، آن نقطه چیزی جز ذخایر اورانیوم غنی شده ایران نیست. این دیگر بحث 5 سال یا 20 سال نیست. بحث بر سر «ماده» است. همان ماده ای که در سناریویی می تواند سوخت راکتورهای صلح آمیز باشد و در سناریویی دیگر فاصله تا بمب را در چند ثانیه اندازه گیری کند. تمایل واشنگتن انتقال این مواد به خارج از ایران است. اما تهران بر حفظ اورانیوم در داخل کشور و کاهش خلوص آن اصرار دارد. در نهایت، نیویورک تایمز نتیجه می گیرد، شانس توافق به تمایل هر دو طرف برای دادن امتیازات متقابل بستگی دارد.
چرا تحریم ها و تهدیدات نظامی مانع از غنی سازی نشد؟
مجله معتبر فارین افرز در گزارشی هشدار داد که اتکای واشنگتن به فشار نظامی و اقتصادی نه تنها برنامه هسته ای ایران را متوقف نکرد، بلکه جناح تندرو و تمایل تهران به بازدارندگی هسته ای را تقویت کرد. این تحلیل تاکید می کند که شکست مذاکرات اخیر اسلام آباد یک نقص اساسی را در رویکرد ایالات متحده آشکار کرد: جایی که فشار نظامی بر هر مسیر دیپلماتیک پایدار سایه افکند. به گفته فارین افرز، واشنگتن از تحریم ها برای اقدام نظامی استفاده کرده است، اما به هدف اصلی خود که پایان دادن به برنامه هسته ای ایران است، دست نیافته است. بحث اصلی این است:
الف- دانش هسته ای را نمی توان بمباران کرد. علیرغم آسیب های فراوان به زیرساخت های ایران در طول جنگ، دانش فنی و توانایی بازسازی دست نخورده باقی مانده است.
ب – اثر معکوس؛ مورد حمله قرار گرفتن این باور را در تهران تقویت می کند که بازدارندگی هسته ای تنها راه امنیت است، نه چیزی که باید رها شود.
ج- تقویت جناح تندرو در داخل ایران. تشدید درگیری نظامی، جناح های تندرو در داخل ایران را قدرتمندتر می کند و دامنه درگیری را به سطح منطقه ای گسترش می دهد. همانطور که قبلا با افزایش قیمت جهانی انرژی و اختلال در تنگه هرمز دیده شد.
مجله فارین افرز تاکید می کند که تنها تجربه موفق در محدودسازی برنامه هسته ای ایران، مسیر دیپلماتیک و توافق 2015 (برجام) بوده است. اگرچه این توافق بعداً با خروج ایالات متحده از بین رفت، اما ثابت کرد که راستیآزمایی و محدودیتهای قابل راستیآزمایی در ازای لغو تحریمها مؤثرترین ابزار هستند. این نشریه سه نقص اساسی در رویکرد کنونی آمریکا را شناسایی میکند:
هزار – فقدان تخصص فنی و دیپلماتیک؛ مدیریت پرونده هستهای نیازمند درک دقیق سطوح غنیسازی، عملکرد سانتریفیوژها و مکانیسمهای نظارتی است. فقدان این تخصص باعث برداشت نادرست از مواضع ایران شد. برای مثال، پیشنهاد تهران برای تعلیق موقت غنیسازی، که میتواند به طور مؤثری از تسلیحات هستهای جلوگیری کند، «ناکافی» تلقی شد.
ب – عدم وجود انگیزه های ملموس؛ بزرگترین اشتباه آمریکا این بود که تقریباً به طور کامل بر فشارها بدون ارائه انگیزه تکیه کرد. تحریم ها و تهدیدات نظامی تنها زمانی به «اهرم مذاکره» تبدیل می شوند که با مسیری روشن برای دستیابی به دستاوردهای اقتصادی همراه شوند. در مذاکرات 2015، ایران نقشه راهی را دید که شامل لغو تدریجی تحریم ها و دسترسی به دارایی های مسدود شده بود.
ج – بحران عمیق اعتماد؛ خروج واشنگتن از برجام، علیرغم پایبندی کامل تهران به مفاد آن، نقطه عطفی در دیدگاه ایران نسبت به هرگونه توافق آینده بود. فشارهای مداوم در طول دوره های مذاکره و وقوع اقدام نظامی با وجود کانال های دیپلماتیک باز، این باور را تقویت کرده است که آمریکا یک “شریک غیرقابل اعتماد” است.
این نشریه سه توصیه کلیدی برای خروج از بن بست فعلی دارد:
هزار – توافقی با ضمانت های ساختاری، نه فقط تعهدات سیاسی. توافق جدید باید بر اساس «ضمانت های فنی» و پروژه های مشترک (مانند همکاری در زیرساخت ها یا انرژی) باشد تا هزینه خروج برای همه طرف ها بالا باشد.
ب – دیدگاهی فراتر از هسته ای: این توافق باید شامل چشم اندازی روشن برای روابط آینده ایران با جامعه بین المللی در ابعاد گسترده تر اقتصادی و سیاسی باشد.
ج – تخصص واقعی در مذاکرات: هر دور از مذاکرات باید شامل کارشناسانی باشد که بتوانند بین مواضع اولیه و پیشنهادات نهایی تمایز قائل شوند و زمینه سیاسی داخلی هر طرف را درک کنند.
امور خارجه در پایان تاکید می کند که جنگ کنونی علیرغم هزینه های سنگین می تواند فرصتی برای ارزیابی مجدد کامل باشد. تجربه ثابت کرده است که زور به تنهایی کافی نیست و جایگزین دیپلماسی تسلیم نیست، هرج و مرج و تشدید مداوم تنش و درگیری است.
تنگه هرمز به عنوان سلاح استراتژیک ایران
دونالد ترامپ در جنگ با ایران اعلام “پیروزی” کرده است، اما ایندیپندنت تایید می کند که روند این درگیری شکست آمریکا را در سطوح مختلف از مدیریت جنگ گرفته تا مذاکره و در نهایت از دست دادن توانایی تحمیل توافق با شرایط مساعد آشکار کرده است. به گزارش ایندیپندنت، انتخاب تیم مذاکره کننده آمریکا نقش مستقیمی در پیچیده شدن اوضاع داشت. حضور چهرههای نامتعارفی چون استیو ویتکوف و جرد کوشنر در کنار تضعیف نقش نهادهای دیپلماتیک سنتی (از جمله وزارت امور خارجه به رهبری مارکو روبیو)، ساختار مذاکره آمریکا را تضعیف کرد. علاوه بر این، انتصاب جی دی ونس، معاون رئیس جمهور، ارزش افزوده ای به عنوان رئیس هیئت نداشت. او انگیزه سیاسی کافی برای نجات روند مذاکرات را نداشت که خود قبلاً درباره عواقب آن هشدار داده بود.
شکست مذاکرات جدا از وضعیت داخلی آمریکا نبود، یعنی فشارهای سیاسی در واشنگتن، اختلافات درون حزب جمهوری خواه، نزدیک شدن به انتخابات حساس کنگره، یکی از مهم ترین تغییراتی که ایندیپندنت مشاهده کرد، انتقال تدریجی مرکز ثقل مذاکرات به سمت تهران است. واشنگتن با حاشیه مانور گسترده تری وارد جنگ شد، اما واقعیت های کنونی نشان می دهد که ایران اکنون اهرم های موثرتری دارد که می توان از آن به عنوان توانایی تهدید مسیرهای تجاری جهانی و حفظ ذخایر اورانیوم غنی شده یاد کرد. در واقع این روزنامه تاکید می کند که جنگ آن طور که انتظار می رفت ایران را تضعیف نکرد، بلکه موضع مذاکره آن را تغییر داد. قبل از جنگ، تردد کشتی ها در تنگه هرمز عادی بود و کشورهای حوزه خلیج فارس روی رشد و ثبات اقتصادی تمرکز داشتند. اما درگیری کنونی منطقه را به دایره خطرات ژئوپلیتیکی بازگردانده است که پیامدهای مستقیمی بر اقتصاد جهانی، بازارهای انرژی و زنجیره تامین دارد.
به نوشته این روزنامه، جنگ دیگر تنها یک موضوع نظامی نیست، بلکه به عاملی برای فشار ساختاری بر نظام اقتصاد جهانی تبدیل شده است. علیرغم ادعای ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا «در هر صورت پیروز خواهد شد»، ایندیپندنت معتقد است که این بیانیه به جای ارزیابی استراتژیک، بازتاب یک قرائت سیاسی است. در یک درگیری نامتقارن که ایران دارای قابلیت های تخریبی گسترده است، دستیابی به یک پیروزی متعارف غیرواقعی تلقی می شود. برخی سناریوها (مانند استقرار نیروهای زمینی یا تلاش برای کنترل تنگه هرمز) ممکن است به جای حل و فصل درگیری، درگیری را پیچیده کند.
ایندیپندنت نتیجه می گیرد: جنگ با ایران محدودیت های قدرت نظامی را در دستیابی به اهداف پیچیده سیاسی به ویژه در درگیری های نامتقارن آشکار کرد. در حالی که واشنگتن به ترویج ایده «پیروزی» ادامه میدهد، واقعیتها به جهت دیگری اشاره میکنند: توانایی تحمیل نتایج کاهش یافته، هزینه ادامه درگیری افزایش یافته است و دیپلماسی به عنوان گزینه کمهزینهتر و پایدارتر احیا شده است.





