بعدی- نورالدین قدور رافع، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه قدس العربی
به گزارش به گزارش میهن تجارت به نقل از روزنامه القدس العربی، حمله مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران اکنون در آستانه ورود به مرحله بسیار خطرناک تری قرار دارد. همزمان، تلاش های فشرده ای برای خاموش کردن آتش جنگ در خاورمیانه انجام می شود. چندین کشور از جمله پاکستان برای کاهش تنش میان طرفین درگیر ابتکار عمل می کنند، اما اسرائیل در عین حال، حتی در بحبوحه تبادلات دیپلماتیک، روند ترور فرماندهان ارشد ایرانی را با سرعت بیشتری دنبال کرده است.
با توجه به اهدافی که آمریکا و متحدانش از عملیات «حماسه خشم» از جمله سرنگونی رژیم و نابودی برنامه هستهای و موشکی ایران اعلام کردهاند، اکنون جهان عرب پیامدهای این جنگ را نه در سطح تحلیل، بلکه در چارچوب واقعیت میدانی تجربه میکند. از بمباران زیرساخت های حیاتی گرفته تا هدف قرار دادن مستقیم پایگاه های نظامی. از سوی دیگر ایران با بستن تنگه هرمز، ورود انصارالله یمن به معادله «جنگ تنگه ها» و تهدید به اخلال در کشتیرانی در باب المندب، صحنه رویارویی را وارد مرحله جدیدی کرده است. مرحله ای که بیش از هر چیز نشان از عقب نشینی راه حل دیپلماتیک دارد. همان راه حلی که می تواند منطقه و جهان را از ورود به جنگی که در آن برنده مشخصی وجود ندارد نجات دهد. به جز اسرائیل که در پیگیری این پروژه به عنوان «اسرائیل بزرگ» توصیف می شود.
در این میان، راهبرد جمهوری اسلامی برای مقابله با این تجاوز، حداقل در عرصه دیپلماسی، ترکیبی از قدرت و انعطاف را به نمایش گذاشته است. الگویی که انعکاس آن در میدان جنگ نیز دیده می شود. حال سوال اصلی این است که آیا ایران میتواند با تکیه بر آنچه «دیپلماسی زعفرانی» نامیده میشود معادلات بازدارندگی استراتژیک را به نفع خود تنظیم کند یا اینکه جنگ منطقه و جهان را به مسیرهای بسیار پیچیدهتر، پرهزینهتر و غیرقابل توقف سوق داده است؟
دیپلماسی زعفرانی استراتژی ایران برای تبدیل بحران به اهرم چانه زنی
برای درک معنای «دیپلماسی زعفرانی» باید مسیر دو شخصیت برجسته سیاست خارجی ایران را طی کرد. محمدجواد ظریف و عباس عراقچی، دو دیپلماتی که در سال های گذشته مسئولیت حساس ترین و پیچیده ترین پرونده های جمهوری اسلامی را بر عهده داشتند و در عمل، جوهره دیپلماسی ایران در مواجهه با غرب را تجسم کردند.
توافق لوزان در سال 2015 در مورد برنامه هسته ای عملاً “مزارع زعفران ایران” را به روی پیشرفت های سیاسی ایالات متحده باز کرد تا از ورود دو طرف به یک رویارویی مستقیم نظامی جلوگیری کند. پس از آن توافق، در سال 2016، آمریکا از دریافت اولین محموله مستقیم زعفران ایران خبر داد. اتفاقی که حکایت از تحولی چشمگیر داشت چرا که پیش از آن زعفران ایران عمدتاً از طریق واسطه هایی در امارات و اسپانیا به بازارهای جهانی می رسید.
اگرچه راهبرد ایران همواره بر اصل مذاکره، تعامل و حسن همجواری استوار بوده است و این منطق همچنان در سیاست رسمی تهران دیده می شود، اما تجاوزات آمریکا به ایران «دریچه سوم» را بین دیپلماسی سنتی و دیپلماسی نرم باز کرد. پنجره ای که در این روایت از آن با عنوان «دیپلماسی زعفرانی» یاد می شود. این مدل دیپلماتیک بر چهار محور اصلی و مؤثر استوار است. محورهایی که به نظر می رسد غرب را مجبور به جستجوی راه هایی برای خروج از بن بست علیه ایران کرده است.
چهار محور اصلی این دیپلماسی را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:
اول؛ بهره برداری از منابع قدرت، نه فقط ثروت انرژی
ایران با مدیریت تنگه هرمز بر اساس تفاهمات سیاسی تحمیل شده از سوی جمهوری اسلامی بر روند کشتیرانی، تلاش می کند جنگ را به یک موضوع جهانی تبدیل کند. آن هم بدون اینکه بمب بر سر پایتخت های دیگر بیفتد. به عبارت دیگر تهران سعی می کند از موقعیت جغرافیایی و استراتژیک خود به عنوان اهرمی برای بازتعریف میدان تقابل استفاده کند.
دوم؛ جدایی ائتلاف های سیاسی از مسیر ضمانت های اقتصادی
این محور به دلیل نقشی که در ترسیم جغرافیای جدید ائتلاف ها ایفا می کند از اهمیت ویژه ای برخوردار است. وقتی کشورهایی مانند اسپانیا و ایتالیا اعلام می کنند که در تجاوز شرکت نمی کنند، این موضع نه تنها یک انتخاب تاکتیکی است، بلکه غرب را به منطق منافع ملی خود خارج از چارچوب همگرایی اروپایی زیر سایه آمریکا بازمی گرداند. این چندپارگی همچنین می تواند تأثیر بازدارنده و منفی بر تصمیمات ناتو برای اتخاذ موضع نظامی در حمایت از واشنگتن داشته باشد.
سوم؛ رد مذاکره مستقیم با فعال شدن میانجیگری غیرمستقیم
این رویکرد، در تصویر متن، یادآور رفتار زعفران کاران است. همان مردمی که در حین گل چیدن، «برگ های درهم تنیده بحران» خاورمیانه را هم جدا می کنند. در چنین فضایی همه بازیگران برای پایان دادن به جنگ عجله دارند نه برای براندازی نظام. در چنین شرایطی است که عباس عراقچی به سرعت هرگونه ادعای آمریکا در مورد پذیرش مذاکره را رد می کند. این اقدام در منطق این روایت تلاشی برای جلوگیری از تبدیل شدن دیپلماسی به پوششی برای ادامه عملیات نظامی اسرائیل و پیش بردن منطقه به لبه پرتگاه است. بر این اساس، توقف جنگ تنها زمانی معنا پیدا می کند که صدای سلاح ها خاموش شود و صدای صلح به گوش برسد.
چهارم؛ پراکندگی میدان درگیری از طریق شبکه های منطقه ای
ایران با گسترش میدان رویارویی از طریق پیوند با نیروهای مقاومت در لبنان، عراق، یمن و سایر نقاط، از یک رویارویی محدود دوجانبه فراتر رفته و آن را به صحنه ای منطقه ای و چند لایه تبدیل کرده است. در این چارچوب، بازتعریف جنگ به عنوان نوعی «پاکسازی استعماری» به یکی از محورهای مهم روایت ایرانی تبدیل می شود. روایتی که می گوید هدف از این جنگ تنها نظام سیاسی ایران یا برنامه هسته ای و موشکی آن نیست، بلکه حق وجود، عزت و انسانیت ملت ایران است. از این منظر، پراکندگی جغرافیایی جنگ به معنای از دست دادن کنترل نیست، بلکه نوعی آزمون برای حقوق بین الملل، نهادهای مرتبط و همچنین برای جهان عرب و اسلام برای مسئولیت اخلاقی و انسانی آنها در پایان دادن به اشکال جدید و قدیمی استعمار است.
در مجموع، «دیپلماسی زعفرانی» در این روایت به این معناست که منازعات از جنگ و مذاکره تا تشدید تنش و میانجیگری نه به عنوان عناصر متضاد، بلکه به عنوان ابزاری برای گسترش میدان چانه زنی استفاده می شود. در این منطق، ایران به جای اینکه لزوماً راه حلی مستقیم و فوری ارائه کند، برای طرف مقابل وضعیت بن بست ایجاد می کند. شرایطی که در آن خود مذاکره به بار سنگینی بر دوش رقیب تبدیل می شود و همه بازیگران را مجبور می کند به دنبال راهی برای خروج از بحران باشند.
ایران و هنر تبدیل جنگ به دیپلماسی
زمانی که آمریکا اعلام کرد که عملیات “حماسه خشم” با نزدیک شدن به مرحله سرنگونی رژیم ایران وارد مرحله نهایی خود شده است، موشک های جمهوری اسلامی همچنان به سرزمین های اشغالی فلسطین اصابت می کرد. تناقضی تلخ و کنایه آمیز که به خوبی نشان می دهد در میان آتش و ویرانی، صدای توپ ها بلند است، اما در نهایت این گفتمان های دیپلماتیک است که راه های خروج از بحران خاورمیانه را ترسیم می کند.
در این میان، سیاست ایران نوعی نظام یکپارچه «دیپلماسی متوازن» را به نمایش گذاشته است. نظامی که از یک سو در برخورد با موارد پیچیده و حساس انعطاف و محاسبه را حفظ می کند و از سوی دیگر وقتی میدان به زبان گلوله و موشک صحبت می کند، به وضوح ثابت می ماند. در حالی که جغرافیای ایران از زمان پیروزی انقلاب تاکنون بارها صحنه جنگها، بحرانها و فشارهای مختلف بوده است، دیپلماسی این کشور همچون فرشی با رنگ قرمز زعفرانی دریچههای اقتصاد، فرهنگ و هویت ایران را به روی جهانیان گشوده و تلاش کرده است تا از دل تهدیدات، فرصتی برای بازتعریف حضور خود در عرصه بینالمللی ایجاد کند.
دیپلماسی جمهوری اسلامی مبتنی بر ساختاری چند لایه و چند نهادی است. ساختاری که در چارچوبی انقلابی تعریف شده است. این چارچوب در ظاهر در تقابل با غرب است، اما در لایهای عمیقتر به دنبال گشودن راهی برای تحقق نوعی بینش تمدنی است. چشم اندازی که آینده، سعادت و جایگاه تاریخی ملت ایران را هدف قرار می دهد. به عبارت دیگر، آنچه در ظاهر تنها به عنوان یک تقابل ایدئولوژیک تلقی می شود، در درون خود تلاشی برای تعریف افق بلندمدت قدرت، بقا و نقش آفرینی ملی دارد.
در این چارچوب ایران با گروه موسوم به 1+5 به توافق هسته ای دست یافت. توافقی که هدف آن محدود کردن قدرت هستهای تهران در برابر لغو تدریجی تحریمها بود. بر اساس این توافق، ایران بخشی از فعالیت های هسته ای خود را کاهش داد و پذیرفت که این فعالیت ها را تحت نظارت بین المللی قرار دهد. اما خروج ایالات متحده از توافق در سال 2018 این چارچوب را تضعیف کرد و تنش های منطقه ای را بار دیگر به سطح بالاتری بازگرداند. اتفاقی که نه تنها اعتماد را کاهش داد، بلکه مسیر بحران را به سمت رویارویی سخت سوق داد.
ایران آینده هسته ای خود را به بقای رژیم گره نزد. بلکه این غرب بود که تحت تأثیر عاملی قابل اجتناب، مسیر مذاکرات را به سمت تضعیف و فرسایش پیش برد: تلاش اسرائیل برای گسترش نفوذ خود در خاورمیانه و جستجوی مناطق جدید قدرت. در این راستا از آنچه به عنوان «دیپلماسی زعفرانی» یاد می شود، استفاده شد. رویکردی که مذاکره را نه نقطه شروع حل تعارض، بلکه به بن بست برای طرف مقابل تبدیل می کند. بنبستی که هزینه ادامه بحران را بیش از پیش احساس میکند.
اکنون در بحبوحه جنگی که جهان را در تنگنای «مزارع زعفران» گرفتار کرده است، ابعاد آن چیزی که از آن به عنوان بازی مشترک آمریکا و اسرائیل یاد می شود، بیش از پیش آشکار شده است. بازی ای که هدف نهایی آن نه تنها سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه در نهایت کنترل منابع انرژی و معابر حیاتی کشتیرانی برای ایجاد نوعی سلطه مطلق بر منطقه است. در چنین چارچوبی، سؤال اصلی این است: آیا جهان اکنون به این درک رسیده است که هزینههای «عملیات حماسه خشم» آنقدر سنگین و فزاینده شده است که راهحلهای دیپلماتیک، مانند چیدن نخهای ظریف زعفران، به کاری دشوار، زمانبر و بسیار پیچیده تبدیل شده است؟





