پایان افسانه « سوپاپ اطمینان شیل»

پایان افسانه « سوپاپ اطمینان شیل»

فرشید فرحناکیان، کارشناس حقوق نفت و گاز در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: بحران انرژی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز بار دیگر این سوال را به کانون تحلیل های ژئواکونومیک بازگرداند: آیا آمریکا به عنوان بزرگترین تولیدکننده نفت جهان می تواند شکاف عرضه جهانی را جبران کند؟ پاسخ کوتاه بر خلاف شعارهای سیاسی منفی است. از ژانویه 2025، زمانی که دونالد ترامپ بار دیگر وارد کاخ سفید شد، با شعار معروف «دریل، عزیزم، مته»، از شرکت‌های نفتی خواست تولید خود را افزایش دهند. واقعیت بازار انرژی اما نشان می دهد که تولیدکنندگان آمریکایی نه از نظر اقتصادی، فنی و نه ساختاری قادر به ایفای نقش «تامین کننده اضطراری جهان» در بحران هرمز نیستند. این موضوع فقط یک بحث فنی در مورد دکل های حفاری نیست، بلکه بازتابی از تغییر موازنه قدرت در ژئواکونومی انرژی است.

محدودیت های بیشتر عرضه نفت در آمریکا

(1) محدود کردن مقیاس بحران: تنگه هرمز شاهراه انتقال حدود 20 درصد نفت جهان در شرایط عادی است. مسدود کردن یا محدود کردن این مسیر به معنای حذف روزانه میلیون ها بشکه نفت از بازار جهانی است. رقمی که برخی برآوردها آن را نزدیک به 10 میلیون بشکه در روز می دانند. در چنین شرایطی نگاه ها به سمت آمریکا معطوف می شود. بر اساس داده های آژانس بین المللی انرژی، در سال 2025، یک کشور به رکورد تولید حدود 13 میلیون بشکه نفت خام در روز رسید و با احتساب مایعات گازی و سایر سوخت های مایع، کل تولید آن به بیش از 21 میلیون بشکه در روز می رسد. رقمی که بیشتر از تولید عربستان سعودی یا روسیه است. “بزرگترین تولید کننده” بودن؛ اما لزوماً به معنای «انعطاف پذیرترین تولیدکننده» بودن نیست. «بزرگترین تولیدکننده» به معنای کشوری است که به طور معمول بیشترین بشکه نفت را در روز استخراج می کند. اما «انعطاف پذیرترین تولیدکننده» بودن به این معناست که بتوان در مواقع بحران تولید را به سرعت، به طور قابل توجه و پایدار افزایش یا کاهش داد و عملاً نقش «سوپاپ اطمینان بازار» را ایفا کرد. بزرگترین تولید کننده بودن یعنی: «من بیشترین روغن را استخراج می کنم». اما منعطف ترین تولید کننده بودن به این معنی است: “من می توانم بازار را در شرایط بحران نجات دهم.” آمریکا اولین است. اما لزوماً دومی نیست و دقیقاً همین شکاف است که افسانه «سوپاپ ایمنی شیل» را در بحران‌هایی مانند محاصره هرمز به چالش می‌کشد.

(2) محدودیت انضباط سرمایه: با افزایش قیمت نفت پس از بحران هرمز، شرکت های نفتی غربی سود قابل توجهی را ثبت کردند. برخلاف انتظار، این سودها منجر به موجی از سرمایه گذاری های جدید در حفاری نشد. بر اساس داده‌های شرکت خدمات انرژی بیکر هیوز، تعداد دکل‌های فعال در ایالات متحده گاهی حتی کمتر از ابتدای بحران بوده است. علاوه بر این، پیش‌بینی‌های وزارت انرژی ایالات متحده حاکی از احتمال کاهش تولید در سال 2026 است. صنعت شیل ایالات متحده دیگر موتور تهاجمی دهه 2010 نیست که با هر جهش قیمتی بازار را پر می‌کند. پس از یک دهه نوسانات مخرب و تجربه ورشکستگی های عظیم، شرکت های شیل وارد عصر “انضباط سرمایه” شده اند. دورانی که وال استریت بیشتر از کاخ سفید رفتار تولید را تعیین می کند. امروزه معیار موفقیت افزایش بشکه نیست، بلکه افزایش بازده سرمایه، جریان نقدی آزاد و سود هر سهم است. افزایش شتابان بودجه حفاری با قیمت های بالا، در صورت سقوط ناگهانی بازار، می تواند ترازنامه ها را از بین ببرد و ارزش سهام را از بین ببرد. سناریویی که سرمایه گذاران دیگر حاضر به پذیرش آن نیستند. به همین دلیل، ژئواکونومی شیل از منطق «تسخیر سهم بازار» به منطق «به حداکثر رساندن بازده سرمایه» تغییر کرده است. تغییری که از نظر ساختاری توانایی آمریکا را برای ایفای نقش سوپاپ ایمنی سریع در بازار جهانی نفت محدود می کند.

(3) محدودیت زمانی: حتی اگر شرکت ها تصمیم به افزایش تولید داشته باشند، زمان یک مسئله است. توسعه یک چاه جدید، تامین تجهیزات، تکمیل عملیات و اتصال به شبکه انتقال ماه ها طول می کشد. در بازاری که قیمت ها به شدت در معرض تحولات ژئوپلیتیکی است، این تاخیر زمانی ریسک بزرگی محسوب می شود. تا زمانی که چاه ها آماده شوند، ممکن است بحران فروکش کند و قیمت ها کاهش یابد. در نتیجه، تولیدکنندگان آمریکایی با یک معادله کلاسیک عدم قطعیت روبرو هستند: سرمایه گذاری امروز بر اساس قیمتی که ممکن است فردا وجود نداشته باشد.

(4) محدودیت فنی: بیشتر رشد تولید ایالات متحده در دهه گذشته از حوضه های شیل. به ویژه حوضه پرمین به دست آمده است. با این حال بسیاری از تحلیلگران معتقدند که این میدان ها به سطح بالایی از بهره برداری رسیده اند. چاه های شیل نرخ تلفات تولید بالایی دارند. به این معنا که برای حفظ سطح تولید، حفاری مداوم ضروری است. بنابراین حتی افزایش اندک تولید مستلزم سرمایه گذاری سنگین و مستمر است. در چنین شرایطی نمی توان انتظار جهش چند میلیون بشکه ای تولید در کوتاه مدت را داشت.

(5) محدودیت کیفیت نفت: یکی از مهمترین جنبه های ژئواکونومیکی این بحران، موضوع «کیفیت نفت» است. نفت شیل آمریکا عمدتاً بسیار سبک و کم سولفور است، در حالی که بخش قابل توجهی از پالایشگاه‌های آمریکا و جهان برای فرآوری نفت‌های خاورمیانه و سنگین خاورمیانه طراحی شده‌اند. بسیاری از پالایشگاه ها در ایالات متحده برای چندین دهه با نفت سنگین وارداتی سرمایه گذاری کرده اند. از جمله نفت ونزوئلا. جایگزینی کامل نفت سنگین خلیج فارس با نفت سبک پرمین از نظر فنی و اقتصادی ساده نیست. در نتیجه، حتی اگر تولید آمریکا افزایش یابد. انطباق آن با نیازهای پالایشی جهان تضمین نشده است. این شکاف کیفی بخشی از محدودیت ساختاری ایالات متحده در ایفای نقش «سوپاپ ایمنی» بازار جهانی است. (6) محدودیت پالایش و لجستیک: علاوه بر کیفیت نفت، ظرفیت پالایش نیز محدود است. در سال های اخیر، به دلیل فشارهای محیطی و تغییرات ساختاری در تقاضا، سرمایه گذاری در ساخت پالایشگاه های جدید در آمریکا ناچیز بوده است. بنابراین افزایش تولید نفت خام لزوماً منجر به افزایش سریع عرضه فرآورده های نفتی در بازار جهانی نمی شود. از منظر ژئواکونومیک، آنچه مهم است «عرضه قابل مصرف» است، نه فقط حجم استخراج شده.

بحران حفاری هذیانی ترامپ

وی افزود: حتی برآوردهای خوش بینانه نشان می دهد که افزایش احتمالی تولید آمریکا در سال جاری ممکن است در صورت تحقق در محدوده 200 تا 250 هزار بشکه در روز باشد و اگر کمبود ناشی از محاصره هرمز را حدود 10 میلیون بشکه در روز در نظر بگیریم، این افزایش سه درصد کسری نفت را کمتر از یک درصد توصیف می کند. این مانند تلاش برای پر کردن یک استخر خالی با یک شیلنگ باغی است وابستگی مستقیم به نفت خاورمیانه در دهه گذشته با انقلاب شیل، اما افزایش قیمت نفت در آسیا یا اروپا به سرعت به بازار آمریکا منتقل شده است. حتی اگر کاخ سفید خواهان افزایش فوری تولید باشد، تجربه سال های گذشته نشان داده است که صنعت شیل آمریکا، پس از یک دوره رشد سریع و زیان آور، اکنون محتاطانه تر و محافظه کارانه تر است.

بازگشت عدم قطعیت ساختاری

بحران هرمز نشان داد که انقلاب شیل آمریکا، اگرچه تعادل انرژی جهانی را تغییر داد. اما نتوانست منطق ژئوپلیتیک انرژی را از بین ببرد. محدودیت‌های سرمایه، زمانی، فنی و پالایشی در کنار ساختار بازار سرمایه، آمریکا را از جایگزینی کامل نفت خلیج فارس در کوتاه مدت باز می‌دارد. در نهایت، ژئواکونومی انرژی همچنان به تنگناهای حیاتی وابسته است و تا زمانی که گذرگاه هایی مانند تنگه هرمز در معادله باشند، هیچ تولیدکننده واحدی، حتی بزرگترین تولیدکننده، نمی تواند بحران عرضه جهانی را به تنهایی حل کند. ناتوانی نسبی آمریکا در جبران کسری در خلیج فارس پیامدهای گسترده ای برای اقتصاد جهانی دارد:

(1) افزایش مداوم قیمت ها: در غیاب ظرفیت مازاد سریع، بازار شکننده باقی می ماند.

(2) رقابت برای دسترسی به عرضه جایگزین: کشورها به ذخایر استراتژیک یا قراردادهای بلندمدت متوسل می شوند.

(3) تسریع در تنوع انرژی: سرمایه گذاری در انرژی های تجدیدپذیر و گاز طبیعی ممکن است تسریع شود.

(4) افزایش وزن ژئوپلیتیکی تولیدکنندگان با ظرفیت مازاد واقعی: کشورهایی که می توانند به سرعت تولید را افزایش دهند نفوذ بیشتری خواهند داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی