در حالی که فضای سیاسی منطقه پس از تنش های مستقیم میان ایران، آمریکا و اسرائیل وارد فاز آتش بس شکننده شده است، بسیاری از تحلیلگران امنیتی و اقتصادی معتقدند پایان درگیری نظامی لزوما به معنای پایان جنگ نیست. تجربه جنگهای مدرن نشان داده است که پس از قطع صدای موشکها، مرحله پیچیدهتر «جنگ ترکیبی» آغاز میشود. جنگی که هدفش اشغال سرزمین نیست، بلکه تخریب روحی، اقتصادی و اجتماعی ملت هاست.
در روزهای اخیر افزایش ناگهانی قیمت کالاها، نوسانات شدید بازار، رشد نگرانی عمومی و التهابات روانی در جامعه این سوال را جدی تر کرده است که آیا این همه گرانی صرفاً نتیجه طبیعی شرایط منطقه است یا بخشی از فشار هدفمند برای بی ثبات کردن محیط داخلی ایران است؟ در علوم سیاسی و اقتصاد امنیتی، به خوبی شناخته شده است که قدرت های متخاصم معمولاً سعی می کنند از بحران های معیشتی به عنوان ابزاری برای تحریک نارضایتی اجتماعی استفاده کنند. زیرا فشار اقتصادی می تواند اعتماد عمومی را سریعتر از هر عملیات نظامی تضعیف کند.
برخی از تحلیلگران بر این باورند که دشمنان خارجی ممکن است از هرگونه آشفتگی اقتصادی، احتکار، تورم ارزی و تورم استقبال کنند. زیرا گسترش ناامیدی اجتماعی، خشم عمومی و بی اعتمادی اقتصادی می تواند بستری برای اعتراضات خشونت آمیز، هرج و مرج داخلی و حتی شکاف های خطرناک اجتماعی فراهم کند. در ادبیات امنیت ملی، این استراتژی بخشی از “بی ثبات سازی نرم” تلقی می شود. یعنی کشوری که اشغال نظامی نداشته باشد از داخل تحت فشار روانی و اقتصادی خواهد بود. کارشناسان اقتصادی بارها هشدار داده اند که ضعف نظارت بر بازار، انتظارات تورمی، سفته بازی، تحریم ها، مفاسد اقتصادی و ناکارآمدی برخی ساختارها نیز در تشدید قیمت ها نقش دارد.
اما نکته حساس اینجاست که دشمن خارجی دقیقاً از همین نقاط ضعف استفاده می کند. هر خبر منفی، هر موج شایعه کمبود کالا، هر التهاب در بازار ارز و هر تصویری از صف و گرانی می تواند بخشی از عملیات روانی علیه ثبات کشور شود. در جنگ های جدید، رسانه ها، شبکه های اجتماعی و فضای روانی جامعه گاهی از موشک و تانک موثرتر است. اگر مردم احساس کنند آینده نامشخص است و کنترل بازار از بین رفته است، ترس عمومی می تواند خود به موتور تورم و التهاب تبدیل شود. در چنین شرایطی، حتی شایعات برنامه ریزی شده نیز می توانند موجی از خرید هیجانی، احتکار خانوار و بی ثباتی اقتصادی را ایجاد کنند. وضعیتی که در نهایت تاثیر مستقیمی بر زندگی مردم عادی دارد.
از منظر برخی ناظران شاید مهمترین هدف دشمن پس از آتش بس کشاندن جامعه ایران به فرسایش داخلی باشد. یعنی وضعیتی که مردم به جای تمرکز بر وحدت ملی درگیر دغدغه های معیشتی، خشم اقتصادی و اختلافات اجتماعی می شوند. تاریخ معاصر نیز نشان داده است که بسیاری از کشورها نه در میدان نبرد نظامی که تحت فشار بحران های اقتصادی و ناآرامی های داخلی آسیب پذیر شده اند.
امروزه بیش از هر زمان دیگری آرامش روانی جامعه، شفافیت اقتصادی، برخورد با سوء استفاده کنندگان از بازار و تقویت اعتماد عمومی حائز اهمیت است. زیرا در فضای جنگ ترکیبی، هزینه صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست. بلکه می تواند ابزاری برای عملیات روانی، تضعیف انسجام ملی و ایجاد التهاب درونی شود. در چنین شرایطی نقش رسانه ها، نخبگان سیاسی و نهادهای اقتصادی کشور بسیار تعیین کننده می شود. اگر فضای عمومی جامعه مدام با اخبار هیجان انگیز، تحلیل های افراطی و روایت های ناامیدکننده تغذیه شود، فشار روانی ناشی از جنگ اقتصادی چند برابر می شود. از سوی دیگر اطلاع رسانی دقیق، شفاف سازی وضعیت بازار و برخورد قاطع با شبکه های اخلال اقتصادی می تواند از شکل گیری امواج مصنوعی گرانی جلوگیری کند.
بسیاری از کارشناسان امنیت اقتصادی معتقدند در دورههای تنش منطقهای، برخی جریانهای سوداگرانه و شبکههای دلالی فعالتر میشوند. این گروه ها ممکن است با احتکار کالا، افزایش مصنوعی قیمت ها یا انتشار شایعه کمبود، بازار را ملتهب کنند. در چنین فضایی مرز بین «سودجویی اقتصادی» و «برهم زدن هدفمند امنیت روانی جامعه» بسیار تنگ می شود. زیرا هر شوک مصنوعی در بازار به طور مستقیم احساس امنیت افراد را هدف قرار می دهد.
از سوی دیگر، شبکههای رسانهای متخاصم و برخی اتاقهای عملیات روانی خارجی معمولاً سعی میکنند تصویری از فروپاشی اقتصادی قریبالوقوع ارائه دهند. تصویری که هدف آن افزایش اضطراب عمومی و تبدیل نگرانی های اقتصادی به تنش اجتماعی است. در بسیاری از جنگ های ترکیبی جهان ابتدا سعی می کردند مردم را نسبت به آینده بی اعتماد کنند و سپس این بی اعتمادی به تقابل خیابانی و اجتماعی منتقل شد.
به همین دلیل تحلیلگران امنیتی تاکید می کنند که ثبات روانی جامعه در چنین مواقعی جزئی از امنیت ملی محسوب می شود. در این میان حفظ وحدت اجتماعی اهمیتی دوچندان می یابد. هر گونه قطبی شدن افراطی، درگیری های سیاسی فرسایشی و تشدید اختلافات داخلی می تواند دقیقاً فضایی را ایجاد کند که دشمنان خارجی به دنبال آن هستند. فضایی که فشار اقتصادی به بحران اجتماعی تبدیل می شود.
تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که در دوره فشار خارجی، کشورهایی که توانسته اند نوعی همگرایی و اعتماد نسبی را بین مردم و دولت حفظ کنند، با موفقیت بیشتری عمل کرده اند. همچنین نباید فراموش کرد که بخشی از جنگ امروز، جنگ روایت هاست. دشمن تلاش می کند هر گرانی، هر کمبود و هر نارضایتی را نشانه شکست کامل نظام اقتصادی و سیاسی نشان دهد، در حالی که مدیریت بحران، اصلاح ساختارهای اقتصادی و کنترل بازار می تواند از تبدیل مشکلات به بحران امنیتی جلوگیری کند.
اگرچه مردم تحت فشار واقعی معیشتی هستند و نمی توان این فشار را انکار کرد، اما تبدیل این مشکلات به هرج و مرج گسترده دقیقاً همان نقطه ای است که طراحان جنگ ترکیبی روی آن حساب باز کرده اند. اکنون ایران در نقطهای است که صلح اجتماعی، تصمیمگیری سریع اقتصادی، مبارزه با فساد و حفظ اعتماد عمومی به اندازه قدرت نظامی اهمیت یافته است. زیرا در عصر آتش بس های شکننده، خطرناک ترین جنگ ها گاهی نه در آسمان، بلکه در بازارها، ذهن ها و سفره های مردم است.





