بحران اجاره مسکن در تهران در جداول آماری عددی نیست. این یک تجربه روزانه از ترس از جابجایی، بی ثباتی و فرسایش روانی است. غم بی داستان است. آنها به خانه جدید خود عادت کرده بودند و حالا باید آن را ترک کنند.
به گزارش ایرنا، هر ساله اضطراب به خانه های اجاره ای در تهران سرازیر می شود. نه با صدای زنگ و نه با نامه رسمی، بلکه با یک جمله ساده از زبان صاحبخانه: «قرارداد که تمام شود، اجاره بها آنقدر بالا می رود». از آن لحظه خانه دیگر خانه نیست. مترها کوچکتر می شوند، دیوارها باریکتر می شوند و آینده نامشخص تر است.
اکنون ماندن بزرگترین آرزوست
مستاجران در تهران دیگر فقط دنبال سقف نیستند. آنها به دنبال جایی هستند که بتوانند یک سال دیگر در آن «بمانند». اکنون ماندن بزرگترین آرزوست. بهتر نشدن، ازدواج نکردن، فقط ماندن و زنده ماندن. در شهری که اجاره بها از دستمزد هر سال بیشتر است، زندگی به یک سری محاسبات اضطراری تبدیل شده است: کدام هزینه را کاهش دهیم؟ به کجا بزنیم؟ مدرسه، درمان، غذا یا اجاره؟
بحران اجاره مسکن در تهران در جداول آماری عددی نیست. این یک تجربه روزانه از ترس از جابجایی، بی ثباتی و فرسایش روانی است. غم بی داستان است. آنها به خانه جدید خود عادت کرده بودند و حالا باید آن را ترک کنند.
میانگین اجاره بهای یک واحد مسکونی در تهران به 40 میلیون تومان در ماه رسیده است. عددی که برای بسیاری از خانوارها معادل کل یا قسمت عمده درآمد ماهانه است. اینجاست که مسکن از «نیاز اولیه» به «بحران دائمی» تبدیل می شود.
همه یک قدم به عقب!
مستاجران دیگر برای بهتر زندگی کردن برنامه ریزی نمی کنند. آنها برای زنده ماندن برنامه ریزی می کنند. در شمال تهران اجاره بها آنقدر افزایش یافته که حتی طبقه متوسط رو به بالا هم از بازار بیرون رانده می شود. در مرکز شهر، مستاجران به واحدهای قدیمی، کوچک و کم نور عقب نشینی کرده اند. اگرچه اجاره بها در جنوب کمتر است، اما این ارزانی اغلب به قیمت کیفیت زندگی تمام می شود.
تهران بی سر و صدا جمعیت خود را جابجا می کند
تراکم بالا، دسترسی محدود به خدمات شهری و فرسودگی پارچه و اکنون تهران بی سر و صدا جمعیت خود را جابجا می کند. برای یک مستأجر تهرانی، «خانه» دیگر نقطه ثبات نیست. این یک ایستگاه موقت است. هر قرارداد یک ساله با سایه سنگین سال بعد امضا می شود. حتی بسیاری از خانواده ها نه به خاطر انتخاب، بلکه به دلیل ترس از عدم توانایی پرداخت اجاره جدید، به خروج قبل از پایان قرارداد فکر می کنند.
اسباب بازی هایی که ذهن افراد را به حرکت در می آورد
حرکت مداوم به بخشی از زندگی عادی تبدیل شده است. تغییر محله، تغییر مدرسه، دور شدن از کار و هزینه هایی که هرگز در محاسبات رسمی دیده نمی شود. این جابجایی ها فقط فیزیکی نیستند. همچنین ذهن افراد را به حرکت در می آورد. احساس تعلق به محله، همسایه و شهر هر لحظه ضعیف تر می شود. بحران اجاره مسکن فقط مسئله پول نیست. مسئله صلح، امنیت و آینده است.
خانواده ای که هر سال در شرف کوچ است نمی تواند برای آینده برنامه ریزی کند. کودکی که هر یک یا دو سال یکبار مدرسه خود را عوض می کند هزینه ای می پردازد که در هیچ جدول آماری وجود ندارد.
آیا زندگی پایدار در تهران یک «میل» است؟
شهری که ساکنان آن مدام در حال ترک هستند، انسجام اجتماعی خود را از دست می دهد. نسلی در حال شکل گیری است که «خانه دار شدن» برایشان آرزویی دور از ذهن است و حتی اجاره پایدار به یک آرزو تبدیل شده است. این نسل با احساس بی ثباتی بزرگ می شود. احساسی که فقط اقتصادی نیست، عمیقاً اجتماعی و روانی است.
امروز تهران بر دوش مستاجرانش ایستاده است. آنهایی که هر سال بیشتر کج می شوند و این سوال پیش می آید: “هنوز چه کسی حق ماندن در این شهر را دارد؟”





