دعوت گزینشی برخی از سردبیران رسانه ها به دیدار رئیس فدراسیون فوتبال، آن هم در آستانه جام جهانی، نه تنها به خودی خود مذموم نیست، بلکه در فضای حرفه ای رسانه ها بخشی از دیپلماسی رسانه ای سازمان ها تلقی می شود. اما مشکل از زمانی شروع می شود که چنین جلساتی از یک گفتگوی حرفه ای به تلاشی برای همسو کردن روایت ها و پوشش مستقیم رسانه ای تبدیل می شود. گویی رسانه یک نهاد مستقل نیست، بلکه بخشی از ماشین روابط عمومی سازمان است.
در ادبیات ارتباطی سال هاست که از مفهوم مدیریت روایی صحبت می شود، اما آنچه گاه در برخی از ساختارهای مدیریتی ایرانی مشاهده می شود چیزی فراتر از مدیریت روایی و نزدیک به «قرارداد روایی» است; وضعیتی که نهادهای رسمی به جای تولید سرمایه اجتماعی از طریق شفافیت، سعی می کنند روایت مورد علاقه خود را با شبکه ای از روابط ترجیحی اجاره دهند.
شاید بد نباشد مدیران فدراسیون فوتبال به یک واقعیت ساده اما اساسی توجه کنند؛ رسانه ها می توانند دعوت شوند، اما استخدام نمی شوند. خبرنگار را می توان متقاعد کرد، اما نمی توان او را مأمور کرد. اعتماد عمومی را می توان به دست آورد، اما نمی توان آن را با امتیازات مقطعی خرید.
از منظر اقتصاد سیاسی رسانه، این رویکرد نوعی سرمایه گذاری پر ریسک است. هرچه یک سازمان بیشتر تلاش کند تا از طریق دسترسی انحصاری یا روابط گزینشی، روایت های همسو را تولید کند، اعتبار روایت های رسمی خود را کاهش می دهد. مخاطب امروز، برخلاف دو دهه پیش، تنها مصرف کننده اخبار نیست. او در میان ده ها منبع، اطلاعات را مقایسه، مقایسه و تأیید می کند. کوچکترین نشانه ای از مهندسی پیام می تواند منجر به شکل گیری موجی از بی اعتمادی شود که هزینه تعمیر آن بسیار بیشتر از تحمل انتقاد رسانه ای است.
شاید نگران کننده تر از این جلسات، تداوم ذهنیت مدیریتی باشد. ذهنیتی که فکر می کند انتقاد یک تهدید است و همدلی رسانه ای باید محصول تبادلات غیررسمی باشد. این در حالی است که در مدل های جدید روابط عمومی، سازمان های موفق به جای تولید رسانه های وابسته، سعی در افزایش ظرفیت رسانه های مستقل دارند. تفاوت بین یک موجودیت بالغ و یک موجودیت آسیب پذیر دقیقاً در این نقطه آشکار می شود. اولی از سوال استقبال می کند و دومی از سوال می ترسد.
از منظر اخلاق حرفه ای، این ماجرا فقط یک موضوع سازمانی نیست. رسانه ای که استقلال خود را با دسترسی ویژه، امتیاز انحصاری یا هر نوع رفتار ترجیحی معامله می کند، در واقع مهم ترین دارایی خود یعنی اعتماد مخاطب را به حراج گذاشته است. در چنین شرایطی نه تنها گزارشگر، بلکه خود فدراسیون نیز بازنده خواهد بود. زیرا هر خبر رسمی، هر مصاحبه و هر گزارش منتشر شده با این سوال همراه خواهد بود که این روایت نتیجه واقعیت است یا محصول توافق پشت درهای بسته؟
البته ممکن است مدافعان این روش استدلال کنند که در بسیاری از کشورهای جهان خبرنگاران موظف به رعایت پروتکل های حرفه ای و قوانین رسانه ای هستند و چنین جلساتی طبیعی است. به عنوان مثال، انگلستان (انگلیس): دستورالعملهای سرمقاله بیبیسی آلمان: سازمان پخش عمومی (ARD/ZDF) فرانسه: منشور روزنامهنگاران (چارت د دئونتولوژی دِ خبرنگاران) ایتالیا: قوانین اتحادیه روزنامهنگاران (FNSI)
این گفته تا حدی درست است، اما یک تفاوت اساسی را نباید نادیده گرفت. در مدلهای رسانه حرفهای، پروتکلها برای محافظت از استقلال تحریریه، اطمینان از دقت، بیطرفی و رعایت استانداردهای اخلاقی، نه برای تعیین دیدگاه گزارشگر یا همسو کردن روایتها، ایجاد میشوند. مرز بین چارچوب حرفه ای و جهت گیری محتوا یک مرز باریک اما مهم است. اولی از اعتبار رسانه محافظت می کند و دومی، اگر از آن فراتر رود، خطر کاهش رسانه ها از یک ناظر مستقل به بازوی ارتباطی یک سازمان را به دنبال دارد. مسئله اصلی دقیقاً همین است. فوتبال ایران بیش از هر چیز به رسانههای حرفهای نیاز دارد، نه رسانههایی که انتظار میرود قبل از شروع مسابقات نسبت خود را با روایتی از پیش طراحیشده مشخص کنند. فدراسیون فوتبال حق دارد سیاست رسانه ای داشته باشد، اما او حق ندارد جای سردبیر بنشیند.
فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگری به رسانه های منتقد، مستقل و مسئولانه نیاز دارد. تیم ملی سرمایه ملی است و با ایجاد محافل رسانه ای خودی و بیرونی نمی توان سرمایه ملی را مدیریت کرد. جام جهانی یک مسابقه فوتبال است، نه میدان آزمایشی برای پروژه های مهندسی افکار عمومی.
شاید وقت آن رسیده است که مدیران فوتبال به جای خرید هر چند وقت یکبار سکوت، اجاره جایگاه یا عقد قرارداد، راه دشوار اما ماندگار دیگری را انتخاب کنند. اعتماد سازی
زیرا در عصر شبکه های اجتماعی و گردش آزاد اطلاعات، رسانه خوب رسانه ای نیست که مطابق میل مدیران بنویسد. رسانه خوب رسانه ای است که مخاطب به آن اعتقاد داشته باشد و حقیقتی که باید پذیرفت این است که اعتبار رسانه را نمی توان هدیه داد همانطور که اعتماد عمومی را نمی توان خرید.





