سال‌ها گریه به تو جرم تلقی می‌شد، روضه هر شب ما برکت روح‌الله است

سالها گریه جرم محسوب می شد، دعای هر شب ما برکت خداست

به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، شب گذشته حال و هوای حسینیه محل با عطری آشنا بود؛ عطر اشک، حماسه و اصالت. تا چشم کار می کرد دست های گره خورده و پیشانی های عرق کرده جوانان و نوجوانانی بود که زیر سایه پرچم سیاه سیدالشهدا(ع) می جنگیدند. در میان آن همه هیاهوی مقدس، حضور نسلی که قرار است امانت این سرزمین را به اوج برساند. این هیجان بی پروا، این پیوند ناگسستنی شور جوانی و شعور حسینی، یک تصادف ساده نیست. این غرش میراث مردی است که مسیر تاریخ یک ملت و مفهوم «روضوی» را تغییر داد.

امروز اگر دعای هر شب ما مایه برکت و بیداری و ایستادگی است، در گذشته های نه چندان دور، زمزمه نام حسین (علیه السلام) خطر سرخی بود.

امام خمینی (ره) با انقلاب اسلامی خود دین و مذهب را از انزوای تکایا و گوشه مساجد به بطن جامعه و وسط میدان مبارزات رساند.

او از بطن علم اهل بیت، قدرتی ساخت تا در برابر هجوم بیگانگان حماسه بیافریند تا حتی ذره ای از خاک این مرز و بوم را نبرد. برای درک این دگرگونی عظیم، باید به گذشته برگشت و صفحات تاریک تاریخ را ورق زد. زمانی بود که گریه بر شهید کربلا داغ و دردناک بود.

نفاق و نفاق; چکمه هایی که گل آلود شدند

پس از دوران ناصرالدین شاه که عزاداری از رونق چشمگیری برخوردار شد و به دنبال آن تلاش های احمدشاه برای حفظ آن سنت ها، ایران در آستانه محرم 1338 قمری (1298 شمسی) در آتش مبارزه با قرارداد ننگین 1919 می سوخت. در آن روزها مساجد و مجالس (مانند مسجد شیخ عبدالحسین تهران) سنگر واعظان و طلاب بودند که مردم را به قیام علیه استعمار فرا می خواندند و در نهایت شکست این قرارداد استعماری زنگ خطری جدی برای انگلیس بود.

آنها متوجه شدند که تشییع حسینی بزرگترین مانع نفوذ سیاست های استعماری است. سرکنسول وقت انگلیس در مشهد، بعداً در دیدار با یکی از نمایندگان مجلس، سه هدف شوم استعمار برای آینده ایران را اینگونه بازگو کرد: تخریب و تضعیف روحانیت، برهم زدن فرش عزاداری سالار شهیدان و سپردن امور کشور به دست شما حقیر و بی ایمان.

رضاخان میرپنج برای اجرای این سناریوی گام به گام انتخاب شد. او که می دانست بدون جلب نظر یا حداقل سکوت علما و مردم کاری از دستش بر نمی آید، نقاب دروغین و دینی بر چهره خود زد. رضاخان پس از کودتای 1299، دستور به روزه داری عمومی در ماه رمضان داد و ناظران شرعی برای ارتش گماشت و حتی در بیانی معروف و نشانه عظمت اسلام خود را مطیع روحانیت خواند.

پایان این فریب در محرم 1301 اتفاق افتاد، سردار سپه با یقه باز، سر و پاهای برهنه و کاه و گل بر سرش، جلوتر از گروه قزاق ها در بازار تهران راه افتاد. شب یازدهم با شمعی در دست در شام غریبان مسجد جامع و شیخ عبدالحسین حاضر شد تا دلهای پاک و ساده لوح مردم را بدزدد. امام خمینی رضی الله عنه که ناظر عینی این صحنه تلخ بود سالها بعد فرمودند:

> «رضاخان آمد و ابتدا با چاپلوسی و اظهار ایمان و سینه زدن و نماز خواندن… مردم را فریب داد… تا پایش محکم شد».

تبر روی ریشه تکیه گاه ها؛ از مدرنیزاسیون اجباری تا مناسک کلیسا

به محض اینکه پایه های سلطنت مطلقه پهلوی محکم شد، ورق برگشت. اولین جرقه های حذف روضه در سال 1304 در سفر رضاشاه به تبریز زده شد. جایی که شب نامه های دستور دادگاه برای محدود کردن روزهای روزه به عنوان خواست ملت توزیع می شد. اما واعظان و مردم بیدار تبریز با راه اندازی سریع گروه های سینه زنی این توطئه را خنثی کردند.

اما رژیم تسلیم نشد. ابتدا با کاهش شکوه مساجد دولتی و حمایت دولتی شروع کردند. در سال 1310 زنجیر زدن و قمه زدن ممنوع شد و سال بعد عید عاشورا را کوتاه کردند.

سالها گریه جرم محسوب می شد، دعای هر شب ما برکت خداست

گام بعدی تلاش برای تحریف ماهیت روژا و تبدیل آن به مراسمی شبیه به کلیساهای غربی بود. رضاشاه تمدن را در شباهت ظاهری آن به غرب می دید. لذا دستور داد در مجالس مذهبی مستمعین بر روی صندلی و نیمکت بنشینند، سینه زنی کاملاً ممنوع شد و زن و مرد باید بدون حجاب و مختلط در مجالس شرکت کنند!

استانداری خراسان در بخشنامه ای محرمانه در سال 1315 صراحتاً بر این فرمت جدید و خارجی روزه تاکید کرد.

سرانجام نقاب «مبارزه با خرافات» بر چهره نظام زده شد. رضاخان و روشنفکران دربارش مانند تیمورتاش و داور، روضه و واعظ را نماد سنگ اندازی و توهم می خواندند. در اسفند 1316 وزارت کشور بخشنامه ای محرمانه و قاطع صادر کرد: «جلوگیری از خواندن نماز و زدودن خرافات از سر مردم و آشنا ساختن آنان به اصول تمدنی، رسالت اساسی امروز حکومت است».

کار به جایی رسید که حاکم یزد لغو نماز حتی در خانه ها را وظیفه اصلی مأموران می دانست. ذکر مصیبت در تشییع جنازه شخصی نیز ممنوع بود تا جایی که استاندار خراسان در سال 1318 از نخست وزیر التماس کرد که حداقل در پایان تشییع جنازه به جای ذکر مصیبت اهل بیت، ذکر مختصری از خدمات آن مرحوم گفته شد! در پنج سال آخر حکومت رضاشاه، ظلم به حدی رسید که مردم پس از دعای مظلومیت کربلا، حتی جرأت اشک ریختن بر حصیر خود را نداشتند.

جریان های پنهان اشک؛ حماسه زیارتگاه های زیرزمینی

در آن سال های سیاه و خاکستری (1315 تا 1320) ایران تبدیل به حسینیه زیرزمینی عظیمی شد. عشق به حسین(ع) چیزی نبود که با چکمه های پاسبان پایمال شود. مردم مسلمان در تاریکی شب و سحر راه بندگی را یافتند.

نماز به ساعت مأبین الطلوعین منتقل شد; وقتی پاسبان ها خواب بودند یا زمانی برای گشت زنی نداشتند. عزاداران برای جلوگیری از مواجهه با آجان ها از پشت بام ها به خانه همسایه ها می رفتند. نمازگزاران بدون عمامه و عبا با لباس مبدل و لباس شخصی در تاریکی شب وارد خانه ها می شدند، داخل مجلس شال می پوشیدند، نماز را با صدای آهسته و زمزمه می خواندند و مردم با شال فرو رفته در دهان گریه می کردند تا هق هق گریه آنها به گوش پلیس نرسد.

آیت الله خزعلی از همان روزها یادش می افتاد که پدر چگونه دستش را می گرفت و در اوج خفقان مخفیانه به نماز شب می برد.

حاج آقا سعید امانی وی خاطرنشان کرد: در شب عاشورا رژیم در میدان توپخانه به پخش فیلم های شاد و چراغ افروختن پرداخت و شیفتگان اهل بیت با ترس و لرز با پای پیاده به امامزاده ای خارج از شهر (علی آباد) رفتند و به عزاداری پرداختند.

آیت الله حسین بدلا وی در مورد ظلم فیضیه و دارالشفا گفت که آنها اجازه نداشتند صف نماز داشته باشند و مجبور شدند به خانه مخفی پناه ببرند.

سالها گریه جرم محسوب می شد، دعای هر شب ما برکت خداست

علی دوانی مورخ معروف از حسینیه سرخ پوستان آبادان به یاد آورد که چگونه چند ده نفر زن و مرد به آرامی و در نمازخانه ای نیمه تاریک در حالی که نمازگزاری عمامه خود را پنهان کرده بود در سکوتی عمیق و پر از ترس با گریه گریه می کردند.

در کنار این مقاومت مردمی، علمای بزرگ نیز به پا خاستند.

آیت الله میرزا محمدعلی شاه آبادی در ایام حرام، شجاعانه منبرهای مسجد جامع بازار تهران را حفظ کرد و زیارت عاشورا را آغاز کرد. برخی مانند میرزاصدق تبریزی در قم مخفیانه وجوه مذهبی به روستاها می فرستادند تا پول قند و چای برای زیارتگاه های مخفی تهیه کنند. آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم نیز نماز را ترک نکرد و حتی قبل از شروع هر درس، سنت ذکر مصیبت را حفظ کرد و عزاداری ایام فاطمیه را در ایران پایه گذاری کرد.

زهر سکوت؛ زیارتگاه های امن در دوران پهلوی دوم

با سقوط رضاشاه در سال 1320 و ورود متفقین به ایران، فضای خفقان ترک از بین رفت. مردم تشنه نام حسین (ع) قوانین ضد دینی را زیر پا گذاشتند. آیت الله کاشانی در نامه ای تند به نخست وزیر وقت (فروغی) از اینکه عواید موقوفات سیدالشهدا صرف رقص و موسیقی می شود، به شدت انتقاد کرد. محمدرضا پهلوی جوان که هنوز جایگاه چندانی نداشت، برای مقبولیت به درخواست علما تن داد و ممنوعیت برگزاری مراسم مذهبی را رفع کرد و حتی خود مجالس عزاداری ترتیب داد.

اما این آزادی یک فریب ساختاری جدید بود. اگرچه محمدرضا شاه علناً با روضه مخالفت نکرد، اما استراتژی خطرناک تری را در پیش گرفت: «سیاسی زدایی از روضه و ترویج غرب زدگی». در زمان او، روضه آزاد بود، مشروط بر اینکه «امن» باشد. حرمی که هیچ ربطی به مظلومیت شاه، با حضور مستشاران آمریکایی، با غارت ثروت های ملی و غارت فرهنگ اسلامی ندارد.

سالها گریه جرم محسوب می شد، دعای هر شب ما برکت خداست

روضه باید در همان گوشه حسینیه ها می ماند و فراتر از اشک های فردی اثری در جامعه باقی نمی گذاشت. شاه سعی می کرد با ترویج بی بند و باری و فرهنگ غربی، مغز و محتوای حماسی عاشورا را خالی کند و تنها یک آیین پوسته و بی حرکت باقی بگذارد.

تریبون ها تابع موازین دادگاه بود و هیچ حرف سیاسی و دو طرفه ای تحمل نمی شد.

انفجار نور؛ وقتی روح الله روضه را به وسط میدان آورد

اینجا بود که خمینی کبیر (ره)، احیاگر قرن، کار کارستان را آغاز کرد. او منشا این شجره را می دانست. امام خمینی (ره) در شامگاه 13 خرداد 1342 (12 محرم) اولین و تاریخی ترین سخنرانی خود را نه در یک جلسه سیاسی غربی، بلکه در بطن یک مجلس مذهبی و در حضور عزاداران حسینی ایراد کردند. او به شدت از شاه انتقاد کرد و نشان داد که کربلا درس حال است نه افسانه گذشته.

امام خمینی (ره) فرمول منسوخ شده پهلوی را شکست. وی با اعلام اینکه “ما ملت اشک سیاسی هستیم” توضیح داد که این اشک ها سوخت موتور محرکه تاریخ برای سرنگونی ظالم است.

حضرت امام با انقلاب اسلامی روضه را از گوشه انزوا، از حالت پنهان کاری و سکوت و کرنش در برابر ظالم نجات داد و به آن هویتی حماسی، تمدن ساز و ضد استکباری بخشید. او به نمایندگان یاد داد که سینه زدن برای حسین (ع) با ایستادن در مقابل یزید معنا پیدا می کند.

سالها گریه جرم محسوب می شد، دعای هر شب ما برکت خداست

پرچمی که به دست جوانان رسید

امروز نگاهی به حسینیه ها و تکایای پرشور نسل جدید گواه زنده آن تحول تاریخی است. سال ها گریه بر تو جرم تلقی می شد و شلاق پلیس پاسخ فریاد عاشقان بود. اما امروز آزادی و شکوه این روضه های شبانه، امتداد برکت و نفخه مقدس روح القدس است.

این نسل جوانی که امروز در وسط میدان هستند باید بدانند این پرچم پر افتخار از چه راهروهای تاریک و از چه پشت بام های ترسناک و از چه خونریزی ها گذشته تا به دستشان رسیده است. حرم امروز ما زیارتگاه ایستادگی، نیروسازی و آمادگی برای رسیدن به اوج آرزوی امام شهید است. میراثی گرانبها که ریشه در کربلا دارد و ریشه در روح بزرگ مسیحایی خمینی دارد.

منبع : به گزارش میهن تجارت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی