محمد مهاجری و مینو خالقی در یادداشت مشترکی در اعتماد نوشتند: این جمله منتسب به شهید بهشتی است که در پاسخ به این سوال که آیا در آستانه پیروزی انقلاب با ژنرال هایزر دیدار کرده است؟ گفتم من چنین جلسه ای نداشتم اما اگر لازم بود چنین جلسه ای می کردم. وی در ادامه تصریح کرد که ما منطق قوی داریم و از هیچ چیزی در برابر دشمن نمی ترسیم.
شهید بهشتی در شرایطی این را گفت که دولتی به نام جمهوری اسلامی شکل نگرفته بود و طبیعتاً اگر مذاکره می شد از موضع قدرت دولت حرف نمی زد بلکه بر توان خود تکیه می کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این قطعه تاریخ به یک رویه رایج تبدیل شد و بارها با دشمن مذاکره شد. دقیق ترین نمونه قطعنامه 598 در زمان حیات امام خمینی (ره) بود که دیپلمات های ایرانی با مقامات عراقی که بیش از 220000 رزمنده را به شهادت رسانده بودند، حدود دو برابر آنها را مجروح و چندین هزار نفر را اسیر کردند، مذاکره کردند.
بنابراین اصل مذاکره، تفاهم و توافق در دوران امام راحل و سپس در دوران شهید رهبری محکوم نشد. اگر در مقطعی نظر رهبر شهید مبنی بر نفی مذاکره داده می شد، بنا بر شرایط بود و اجازه چنین کاری قبل و بعد از آن صادر می شد. نمونه آن برجام است که با نظر مساعد ایشان و اکثریت قریب به اتفاق مسئولان کشور اجرا شد و علیرغم همه انتقادات مشروع و ناعادلانه برجام، در مقطعی توانست بخشی از تحریم ها را لغو کند و به رشد اقتصادی منجر شود.
در اواسط جنگ 12 روزه، دشمن درخواست آتش بس و مذاکره کرد و پس از جنگ 40 روزه نیز چنین درخواستی مطرح شد و جمهوری اسلامی ایران نیز آن را پذیرفت.
این که دشمن مفاد توافقات پس از مذاکره را رعایت نکرد، هرگز به معنای اشتباه بودن تصمیم برای مذاکره نیست. وقتی پزشکان تشخیص میدهند که داروی خاصی برای این بیماری مناسب است، آن را تجویز میکنند. حتی اگر بیمار به دلایل مختلف با آن دارو بهبود نیابد، به این معنی نیست که دارو نامناسب است. بارها شنیده ایم که مصرف داروی خاصی برای برخی از بیماران نتایج منفی به همراه داشته است، اما علم داروسازی هرگز دستور توقف تولید را نداده، بلکه آن را اصلاح کرده و یا به بیماران خاصی نسبت به مصرف آن هشدار داده است.
از سوی دیگر مذاکره هرگز به معنای تسلیم و التماس نیست. اگر چنین بود امام حسین (ع) در شب عاشورا نماینده ای نزد عمر سعد نمی فرستاد تا شبی برای عبادت مرخصی بگیرد. آیا آن حضرت در آن شب نماز قضا داشت که می خواست بخواند؟ یقیناً هدف آنها ایجاد فضای مناسب برای تفکر دشمن به پایان جنگ بود.
نه امام خمینی(ره) از ترس جان و نفع شخصی خود، مذاکره برای پذیرش قطعنامه را نپذیرفتند و نه رهبر شهید انقلاب در موضوع برجام. هر دو رهبر با اعتماد به مقامات و تاکید مکرر بر صلاحیت های مذاکره کنندگان به کار ادامه دادند. با فرض اینکه نتیجه آن چیزی نبود که در اهداف اولیه طراحی شده بود، تصمیم اولیه برای مذاکره اشتباه نبود. این فقط یک دیکته مکتوب است که اشتباه نیست. الان هم در کشور هستند کسانی که بدون توانایی دیکته نویسی، هنری جز گله و شکایت ندارند و به این ترتیب می خواهند بهشتی و آشوبگران بمانند و از همه شکایت کنند بدون اینکه مورد انتقاد قرار گیرند. اینها کسانی هستند که امام خمینی(ره) صلاحیتشان را در حد اداره نانوایی زیر سوال می برد.
ترس از مذاکره و فرار از دیپلماسی شکست است. فرقی نمی کند که جنگجویان از میدان نبرد فرار کنند یا دیپلمات ها از رویارویی با دشمن خود امتناع کنند. متأسفانه افرادی که کمترین دانش و تجربه در این زمینه را ندارند و حتی توانایی گفت و گوی بدون استرس با نزدیکان خود را ندارند، علیه دیپلماسی شعار می دهند. خوش بینانه ترین و ساده لوحانه ترین فرض این است که صاحبان چنین شعارهایی را بی خبر بدانیم. نگاه واقع بینانه تر، تأثیر دشمن بر افکار آنها و حتی کمک به آنهاست.
زشت تر از رفتار کسانی است که از مذاکره می ترسند، رفتار کسانی است که از مذاکره می ترسند آنها تیم مذاکره کننده را به خیانت و خیانت متهم می کنند. در رسانه ملی یا از دکه های شب است که مردم میهن دوست و حامی گرد هم آمده اند تا صدای وحدت را بشنوند. برخی از سخنرانان و به عنوان مثال حتی کارشناسان طوری صحبت می کنند که انگار کشور بی صاحب است و چند دیپلمات و مسئول هر کاری می خواهند انجام می دهند.
مذاکره و جنگ (منتهی به آتش بس یا صلح) دو روی یک سکه هستند و پذیرش هر یک در جای خود ارزشمند است.
مذاکره هرگز به معنای فراموش کردن جان های مقدسی نیست که در این دو جنگ به ناحق شهید شدند. بچه هایی که با جنایت جنگی در مدرسه شان به وحشیانه ترین شکل تکه تکه شدند و بعضی ها مثل ماکان حتی تکه ای از بدن مقدسشان پیدا نشد.
اما تصمیم گیری برای جنگ یا ادامه آن بدون محدودیت و در نظر نگرفتن جان مردم و تاب آوری جامعه و امکانات اقتصادی در محاسبات، تنها تصمیم شجاعانه ای نیست که خودکشی تلقی می شود. در این راستا مذاکره ای که با تحقیر و دادن امتیازات فراوان و جبران ناپذیر همراه باشد نابخشودنی است. مدیران ارشد کشور نمی توانند کشور را بلاتکلیف رها کنند تا در این زمینه تصمیمات مهمی بگیرند. اگر جنگ گرانتر از آتش بس است، عقل سلیم پایان جنگ را حکم می کند. علاوه بر این، قرار نیست جنگ برای همیشه ادامه یابد.
قطعنامه 598 برای حفظ جان مردم و سرمایه های کشور پذیرفته شد و آن حادثه می تواند دوباره تکرار شود. ناگفته نماند که ممکن است برخی از توافقات دقیقاً به تمام اهداف مورد نظر ما نرسند، اما چنین امکانی اجازه تعطیلی مذاکره و نرسیدن به تفاهم را نمی دهد. به خصوص که اکنون رئیس تیم مذاکره کننده یکی از فرماندهان دفاع مقدس است و در زمان خود کارنامه موفقی در جنگ دارد و از نظر کسانی که سابقه ندارند نمی توان او را ترسو و ترسو دانست..
عراقچی اخیراً از حفره امنیتی و نفوذ صحبت کرده است. جالب است که ضمیر اقتدار خود را پیدا کرده و مردم به وزیر خارجه حمله می کنند. اگر خلأ امنیتی نبود قربانیان جنگ اخیر تا این حد در میان بزرگان ارتش و کشور نبود. انکار این حفره امنیتی توسط پاکسازان حتی خطرناکتر از خود نفوذ است.





