بعدی- جدیدترین انیمیشن «داستان اسباب بازی» با وجود شکوه فنی و ساختار گرافیکی بی نقص، اسیر کلیشه ها و ایده های داستانی فرسوده شده است و جسارت لازم برای نشان دادن تضاد بازی های سنتی و فناوری های دیجیتال را ندارد.
بر اساس گزارشی از گاردین، قسمت پنجم مجموعه فیلم «داستان اسباب بازی» دقیقا همان چیزی است که از استودیو پیکسار در سال 2026 انتظار می رود. کاری بسیار شیک، روان و از نظر فنی عالی. این فیلم چنان ساختار گرافیکی روانشناختی دارد که می توان تصور کرد قسمت ششم یا هفتم آن در آینده با همان کمال تکنولوژیک ساخته شود.
به عنوان یک محصول سرگرمی خانوادگی، این انیمیشن مانند یک گوشی هوشمند کاملاً جدید، براق و بدون خط و خش به نظر می رسد. اما مشکل اصلی اینجاست که در اعماق این اثر، جریان زندگی متوقف شده است. با وجود تلاش خلاقانه و پرانرژی که در هر فریم این انیمیشن مشهود است، فیلم از کمبود شدید تعلیق، نوآوری، ایده های خام و اشتیاق رنج می برد.
موضوع اصلی و ثابت این سریال «مساله مرگ و میر و پذیرش پایان کودکی» در این قسمت بسیار ضعیف به تصویر کشیده شده است. از سوی دیگر فیلم در برخورد با ایده بزرگ و جسورانه خود به طرز فاجعه باری عقب نشینی می کند و جسارت خود را از دست می دهد; ایده ای که نشان می دهد چگونه فناوری های اعتیادآور و دنیای دیجیتال، تخیل و بازی سنتی کودکان را با اسباب بازی های واقعی از بین می برد.
تبلت یواشکی در مقابل اسباب بازی های سنتی
در این قسمت تبلت شیطانی و جذابی به نام لیلی پد با صدای گرتا لی وارد دنیای کودکان می شود. این دستگاه هوشمند قرار است نمادی از هجوم فناوری به زندگی کودکان باشد، اما داستان به سمت دیگری می رود و این گجت در نهایت تبدیل به یک قهرمان احساسی می شود که حاضر است خود را فدای سلامت روان کودکان کند. این پیچ و تاب داستان واقعاً باورنکردنی است! حداقل لاتسو (خرس صورتی شرور قسمت سوم) این شهامت را داشت که در برابر شرارت و اعتقادات شیطانی خود بایستد، اما لیلیپاد سریعاً موضع خود را تغییر می دهد.
ما یک بار دیگر به دنیای مخفی اسباب بازی ها برمی گردیم. همان زندگی مستقل و بامزه ای که از چشم انسان می گذرد. جالب اینجاست که وودی اکنون با علائم پیری مانند ریزش مو و شکم برآمده به تصویر کشیده شده است. ضعف های عجیب و غریب انسانی که به طور مرموزی بر باز یا جسی تأثیری نداشت.
در این میان، بانی کوچک و خجالتی به شدت در محیط اطراف خود منزوی شده است. زیرا او تنها بچه ای است که هنوز با اسباب بازی های واقعی بازی می کند و مانند دیگر بچه های هم سن و سال خود زیر بار جادوی هیپنوتیزمی دستگاه های دیجیتالی قرار نگرفته است. بانی با خرید تبلت لیلیپد، ابتدا هیجان زده می شود که با دختران دیگر ارتباط برقرار کند، اما به سرعت وارد گرداب بی رحمانه دنیای آنلاین و قلدری سایبری می شود.
گره های داستانی پیچیده و تلاش برای نجات فرنچایز
خط داستانی فیلم برای حل بحران ها به شدت پیچیده و پیچ در پیچ می شود. به طوری که جسی باید یک گروه کماندویی از نسخه های ارتقا یافته Buzz Lightyear را برای حل یک مشکل ساختاری در طرح استخدام کند! به این ترتیب با دختری به نام «بلیز» آشنا می شود. دختری اسبسواری و اسباببازی که در مزرعه زندگی میکند و میتواند بهترین دوست بانی باشد.
همچنین در این بین، دستهای از دستگاههای فنآوری قدیمی و باتریساز با صفحهنمایشهای LCD قدیمی وارد داستان میشوند، احتمالاً برای انتقال این پیام که فناوری همه چیز بد نیست.
سایه سنگین شاهکارهای گذشته و خستگی ایدئولوژیک
هرگاه درباره سریال «داستان اسباببازی» بحث میشود، ذهنها ناخودآگاه به سمت لحظه جاودانه و اشکآور قسمت دوم متمایل میشوند. جایی که جسی شاهکار تکان دهنده رندی نیومن «وقتی مرا دوست داشت» را زمزمه می کند. این آهنگ شرح دقیقی از طرد شدن توسط صاحب اسباببازی بود، که مستقیماً به قلب والدینی رفت که از روزی که دیگر نیازی به فرزندانشان نباشد میترسیدند.
در قسمت پنجم، این لحظه نوستالژیک بار دیگر با آهنگی جدید توسط تیلور سویفت خوانده می شود و حتی این خط داستانی دوباره زنده می شود. اما راه حل و گره گشایی آن بسیار تصنعی، سطحی و نامطلوب است. بسیار عجیب است که بدانید بیش از 30 سال از عمر سریال «داستان اسباب بازی» به عنوان یکی از ارکان اصلی دوران طلایی انیمیشن پیکسار می گذرد. اما اکنون باید پذیرفت که این ایده خلاقانه به پایان راه خود رسیده و این مجموعه دچار فرسودگی خلاقیت شدید شده است. پیکسار به جای تکیه بر لایو اکشن ها یا دنباله های تجاری، به ایده های کاملاً جدیدی برای زنده ماندن نیاز دارد.





